تبليغاتX
دیار الوند
اخبار و تصاویری از کوهستان . طبیعت و مطالب آموزشی و مفید

 

عکس : از کوهنوشت

گل پرپر - کجا گیرم سراغت؟

صدای گریه می آید زباغت

صدای گریه می آید شب و روز  

که میسوزد دل بلبل ز داغت

 اره
پیشکسوت شهر من می گفت وقتی وارد خانه ش میشدی هر چی دارو ندارش میشد  دارو ندارت
مضایقه نمیکرد
چند روزی رو مهمونش بودی و دقیقا اون روز که میخواستی اونجا رو ترک کنی ...از مش رجب خبری نبود

دلیلش رو نپرس

نمیخواست شما احساس کنی که خدمتش با چشم داشت بود

خدا بیامرزدش 

 او که عمری مهمان پذیر بود

حالا مهمان شد

"مش صفر" کتابی بود نا نوشته  بدون نیاز به ترجمه ...چون همه اهل دنیا زبان محبتش را می فهمیدند

 پی نوشت: سعادت زیارت ایشان را نداشتم اما در دنیائی که مردمانش عصای سفید کور را برای دکور منزل می دزدند از خوب ها باید خوب یاد کرد

نوشته شده توسط علی بیات در ساعت 11:7 | لینک  | 

چشم و دل باز کن تا جان بینی

آنچه نا دیدنی است آن بینی

عکس: عباس آباد همدان (علی بیات)

پی نوشت : چقدر دلم گرفت که اردیبهشت تمام شد گرچه هر روزشو بدون استثنا در رکاب زنی و کوه و دشت و صحرا بودم اما سیراب نشدم و هنوز آب " نیسان" ننوشیده به سر شد و خرداد را آغازیدیم و چشم بر هم زدنی میگذرد و چه زود میگذرد این غافله عمر.

نوشته شده توسط علی بیات در ساعت 15:50 | لینک  | 

یاد عاشقان

برای رسیدن به دور دست ها باید از نزدیکی ها گذشت

14 سال.

چهارده سال عمری است طولانی.چه اردوهایی.چقدر سختی. یادش بخیر ، و  چه کسانی بودند. چه عاشقانی که حالا نیستند و پرواز کردند و فقط یادی از اونا به جا مونده. چه کسایی که هستند، و در واقع نیستند. چه کسانی که غرق مشکلات این دنیایی وانفسا شدن و به سختی گذران و حسرت کوهی چند ساعته رو دارن. چه کسایی که از دیده رفتند و از دل هرگز.

                     

 

 حمید رضا اولنج - قدمگاه هیلاری

پی نوشت : ۳۱ اردیبهشت ۱۳۷۷...ای کاش بخش خبری این صعود را داشتیم و بر شما پخش میکردیم

هنوز هم طعم خوشی دارد آن صعود ...گوارایتان باد

اصل مطلب را به نقل از حسن نجاریان اینجا (کوه)  بخوانید

 

نوشته شده توسط علی بیات در ساعت 16:49 | لینک  | 

۵ شنبه رو با تیم دانشجویان به منطقه زیبای خانه ییلاقی ها رفتم  و برا ی فردا قصدم تخت رستم و یخچال بود پس زودتر از معمول از خواب بر خواسته و اینبار عزمت هوای تخت رستم و یخچال را کرده و مثلا خواستی قراری هم بگذاری اما شمائی که از قیود زندگی گریزانی این بار سعی را بر همپا شدن با دوستی می نهی تا شاید تنهاییت در"دو بودن"گم گردد اما غافل از آنی که دیگران نمیانند تعهد را با "ت" مینویسند یا با "ط" و قرار نصفه نیمه را کامل بر هم میزنند و انگار نه انگار که با هم وعده ایی داشتیم.

چشم انداز زیبای قزل (۳۲۵۰متر)از دامنه آن و سر چشمه

سنگی که بنام سنگ "وحید" معرفی شد و زیبائی و اوج هیجان در سوار شدن به آن

ادامه تصاویر را در ادامه مطلب ببینید>>>>

عکس:علی بیات

پی نوشت: در همدان از بین دوستان برخی علاقه به قله هایی خاص را دارند که چون منی الوند را و برخی یخچال و برخی دیگر کلاه قاضی را در انس با خود یافته اند و در این بین  آقای چلوئیان هم کرکس را و سعید جهان آرا را هم قزل عشق است و دیروز چقدر شنیدنی بود شنیدن خاطرات صعود زمستانیشان به " کل جنون " پس از بیست سال

و اینم عکسی از همان صعود که فوق العادع انرژی مثبت میده

وحید شاد کام -سعید جهان ارا -حمید طهماسبی و میثم رزم آرا

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیات در ساعت 17:25 | لینک  | 

درود بر قدیمی ها

اره اونایی که گره به هم یاد میدادند

"اما گره تو کار هم نمی انداختند"

نوشته شده توسط علی بیات در ساعت 14:51 | لینک  | 

اون دوردورا ...کمی دورتر از الوند از چند مسیر مختلف ...از وهنان و اسد آباد راهی است به سوی قله ای دورافتاده با ارتفاعی نزدیک ۳۰۰۰ به نام  کرکس

این کوه زیبا برای صعود مسیرهای سنگی و کم شیب فراوان دارد با صخره هایی سترگ که در نگاه اول شاید کمی دور از ذهن باشد فرصتی پیش آمد تا به اتفاق دوستان خوبم استاد و معلم ارجمند که در روز معلم یادم رفت ذکر خیری از ایشان کنم آقا چلوئیان و سایر دوستان آقای عزتی و مسعود و جهان آرا و اسدی و زارعی و امیر و عرفان و محمدی و ... صعودی داشته باشیم به این قله ...با ما همراه باشید در قالب تصویر  

ادامه مطلب را ببینید >>>>

عکس: بیات


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیات در ساعت 13:13 | لینک  | 

دوستان گرامی و مکرم - مسئولین گران ن ن ن ن ن قدر

من شهرم را فوق العاده دوست دارم

همدان و کلیسایی از فراز تپه مصلی

ایران فقط تهران نیست

شهرستان ها هم ریزگرد دارند اما انگار نه انگار

آلودگی دارند انگارنه انگار

ترافیک دارند اما انگار نه انگار

غروب از خورزنه

اما دریغ از درک و لمس ...

ظاهرا تا تهران بلایی سرش نیاد دوستان متوجه نمیشند که چنین پدیده هایی در سایر جاها  هم هست

پس به ناچار(زبانم لال) ما باید دعا کنیم هر بلایی که میخواد بیاد اول تهران بیاد تا دوستان بفهمند که این بلا یعنی چه

یا نه دعای جدیدتر ...خدا کنه ریزگردها زودتر به تهران برسه تا همه متوجه بشن نفس بریدن و کشیدن یعنی چه

و نمای الوند از پنجره اتاقم از شهر

همین الان که این متن رو مینویسم همدان در محاصره ریزگردهاست و تازه فردا میخاد به تهران برسه که دوستان "شرایط اظطرار " اعلام کردند ابه راستی اضطرار هست چرا فقط برای تهران ... چون با آلودگی هوا ترکیب میشه یا اینکه خون تهرانی ها با ما فرق داره

نمای هوای پاک همدان  شهر از میدان میشان ارتفاعات الوند

به هر حال نمیدونم چی بگم الا اینکه بگم خدا لعنت هزار باره کنه به " صدام یزید کافر" که بودنش برای بعضی ها نعمت بود و برای ما نقمت و نبودنش که باز برای بعضی ها نون و آب شد و برای ما  غبار . 

شهر از فراز الوند - یک روز بهاری پاک

آلاله های الوند - هفته پیش 

بخدا باید به داد رسید

امیدوارم روزی نرسه که بگیم همدان چنین روزهایی هم داشته ...امیدوارم  اون روز نرسه

تصاویر: علی بیات و به یاد روزها پاک

نوشته شده توسط علی بیات در ساعت 19:41 | لینک  | 

آبشار زیبای قلات

'قلات نام روستایی است که در ۳۶ کیلومتری شمال غرب شیراز و در منطقه‌ای با صفا وکوهپایه‌ای در کنار چشمه‌ای زیبا و در انبوهی از درختان و باغهای سر سبز قرار دارد. مردم این روستا با زندگی نیم سنتی به کشاورزی و دامداری و باغداری و بعضی‌ها به کسب و کار و حرفهٔ گیوه بافی مشغول هستند گویش مردم این روستا بازماندهٔ فارسی میانه جنوب غربی است.

در این روستا بناهایی وجود دارد که قابل ضبط و حفظ می‌باشد از جمله کلیسای روستا است که این کلیسا توسط مسیونرهای مذهبی بین دو جنگ جهانی اول و دوم ایجادشده که دیوار خارجی آن در شرف تخریب است.] از آثار به جا مانده دیگر حمامی است که پیرمردان قدیمی معتقدند سعدی در آن استحمام کرده که آن هم در آستانه خراب شدن است.

 

خسته از سفر با قطار های مثلا درجه یک ...خسته از سفر با اتوبوس و ۱۷ ساعت مسیر همدان تا شیراز و پر انرژی از عطروبوی "بهار نارنج " و دیدن زیبائی های شیراز و اون هوای دلربا روز اول سفر ما بود به شیراز به سرپرستی محمد آقای گائینی.

و باز قصه سفر از ی اتفاق ساده شروع شد وقتی محمد رو دیدم که با دوستش تلفنی راجع به برنامه استان فارس و پارک ملی و حفاظت شده قطرویه و سیرجان و ... صحبت میکنه وسط مکالمه با چشم بهم فهماند با ما میای منم که همیشه پا به رکابم گفتم میام  ...این برنامه در قالب برنامه های  انجمن یوز پلنگ ایرانی تدارک دیده شده بود بچه ها با قطار امدند و من با اتوبوس ... ۴ صبح پیاده شدم و گشتی در شیراز زدم که جزئیات تصویری بماند بعد اما بعد از اینکه بچه هارو ساعت ۲ باغ نارنجستان دیدم رفتیم دریاچه مهارلو (بماند بعد) و حافظ و ... و نهایتا شب رو رفتیم در روستایی زیبا و دلربا بنام "قلات " که شرح مبسوط تصویری آن تقدیم به شما (تصویر بهتر از متن هست ) 

خسته بودیم و احتیاج به خواب حسابی داشتیم اما برنامه فشرده بودو باید ۴.۵ صبح میزدیم بیرون تا از زمان بی بهره نباشیم و چه حالی میداد چرت زدن به امید طلوع خورشید

و تصاویری از ویرانه های روستا که امروزه در محلی نزدیکتر ساختمانهایی جدید ساخته شده است

 

ادامه مطلب را ببینید >>>>>>

عکس: علی بیات


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علی بیات در ساعت 8:13 | لینک  | 

دلتنگی دیروز من بی دلیل نبود خبر نبودن ها باز تکرار میشود و جان هایی که در فضای خالی کوهستان بی جسم رها میشوند و جسم هایشان هم آرام میگیرند

عکس:منطقه حفاظت شده "قطرویه " استان فارس

روزنامه را باز میکنی خبر تصادف و مرگ...ای کاش بال می گشودی و به خانواده متوفیان سر میزدی و میدیدی که چگونه مادر بزرگ آرزوی عروس شدن نوه اش را در دل خود دفن می کند و چگونه پدر بزرگ نوه اش را مهندس خطاب نمی کند لحظه ای آه می کشی و تمام

درپیاده رو معتادی را می بینی افتاده درون جوی آب و مردم بی تفاوت از کنارش می گذرند شاید اگر ی توله گربه بود کمکش می کردند...

در جامعه می چرخی و می چرخی و می چرخی ...دلگیر تر میشی و باز به کوه پناه می بری

آنجا هم مصیبتی است خبر خبر مرگ است و نبودن ها و باز تکرار در تکرار...یاد گفته "ادویسترز" می افتم که میگه "هیچ کوهی ارزش مرگ یک انسان رو نداره " و حالا " ماناسلو " و عزیزی دیگر

اصلا مهم نیست که باهاش برخورد داشتی یا نداشتی هم چادری بودی یا نبودی هم سفره شدی یا نشدی

مهم اینه که دیگه هرگز باهاش هم پا نخواهی شد و این قصه همچنان ادامه دارد

و ای کاش الان خواهر و مادر و و اقوام جعفر ناصری و امثال او را میدیدی که حالا چه قدر ثانیه ها را برای کسب ی خبر از عزیزشون به سختی طی میکنند و اینکه آیا میتوان پیشگیری کرد ...

به راستی یک سئوال بزرگ : چرا آن موقع که در هیمالیا نوردی هیچ تجربه ای نداشتیم و محتاط تر بودیم بی حادثه بودیم اما هر چه تجر به مون بیشتر میشه و جوون تر میشیم حوادث هم تکرار میشن

به راستی " نفر بعدی کیه ...کیش کیه " دور از جان شما 

پی نوشت :

داشتم آماده میشدم تا از روستا و آبشار قلات بنویسم که خبر رو خوندم و ...

 

نوشته شده توسط علی بیات در ساعت 9:10 | لینک  | 

بعضی وقت ها ادم دلتنگ میشه

دلیل نداره اما ی حس داره

حس میکنی تو دلت بجای قلب فقط ی حفره است

پر از خالی و نه شایدم پر از درد که وزنش سبکه

اما امان از بارش

از هر دریچه که نگاه میکنی جز دلتنگی هیچ نمی بینی    

طوری که حتی برای نوشتن هم دلتنگ میشی اما حس نوشتن نداری          

        عکس: بیات(شیراز)

 

نوشته شده توسط علی بیات در ساعت 16:29 | لینک  |