![]() |
![]() |
|
| خبرهایی از کوهستان و ورزش و کلی مطالب مفید و .... |
|
||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 8:59 توسط الوندی |
|
|
برگزیدگان تیم هیمالیانوردی استان همدان(ترتیب تصادفی است) آقایان :
اطلاعات تکمیلی جهت ادامه برنامه متعاقبا اعلام میگردد. |
||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 13:34 توسط الوندی |
|
|
عكس از :؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 13:34 توسط الوندی |
|
آسفالت سخت و نرمي دل من .... اما زندگي جاريست با امید |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 10:17 توسط الوندی |
|
|
ياد قديما بخير ياد قديما بخير -وقتي صبح ميشد خانمهاي خونه كه حسابي كد بانو بودند و بر خلاف خانمهاي بزك و دوزك كرده امروز كه يه روز دماغشونو عمل ميكنند و يه روز ابرو هاشونو ليزر .... به قولي هر چي در ميارن خرج بهسازي خودشون ميكنند(البته عده اي خاص )با يك چارقد گل گلي و بعد از فرستادن گوسفندا به چوپان ده - با يه جاروي سنتي با يه آفتابه پر وارد كوچه هاي خاكي ميشدند و شروع ميكردند به آب و جارو و چقدر روح نواز بود اون بوي خاك و كاه گل-مرد خونه هم كه از صبح زده بود بيرون -البته اگه نوبت آبش بود كه اصلا شب خونه نبودو بچه ها هم بعد از صرف صبحانه كه شامل شيره و پنير و كره و نون و روغن حيواني محلي بود با كمي تاخير راشونو به سمت صحرا ميگرفتند و بچه هاي كوچول موچول هم تو خاكروبه هاي كنار خونه يا با خاك زغال و ر ميرفتند يا با چرپ چرپ آب مشغول بودند-بعدش زناي خونه كه صبح شير گاو گوسفندرو دوشيده بودند شروع ميكردند به ماست زدند يا دوغ و كره و ...غروب هم كه ميشد صداي بع بع گوسفند نويد گذراندن يك روز خوب رو ميداد -بوي پشگل گوسفندا و گرد و خاك بلند شده اونها هم زيبا بود -هر گوسفندي جا و جايگاه خودشو ميشناخت اون موقع اف اف نبود چه صوتي چه تصويري -هركي ميرفت دم در بايد از تق الباب ها مخصوص جنسيت خودش استفاده ميكرد -شرم و حيا زياد بود و به راحتي دروغ نميگفتند
تق الباب يا ... مخصوص خانمها (با صداي ظريف خور نشانگي مراجعه كننده خانم بود و كسي كه درو باز ميكرد نيز خانم بود -البته حقه بازي در كار نبود مثلا مرد اينو بزنه و ...
تق الباب مخصوص آقايان كه با تن خاصي نواخته ميشد و آقايان براي باز كردن در ميامدند نه مثل امروزيها كه ار سر كوچه با موبايل تماس ميگيرند ميگن درو وا كن اومدم
اين تصاوير نشان دهنده زحمت و عرقي است كه سارقين محترم كشيده اند و ريخته اند. و در پايان :اصلا بمن چه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 9:47 توسط الوندی |
|
|
دوستان عزیز و گرامی بر من خرده مگیرید که چرا در وب خودم راجع به انتخابات مطلب يا عكس ميذارم مگه میشه آدم نسبت به سرنوشت خود بی تفاوت باشه مگه میشه نسبت به شور و حال جامعه -شادابی-سرزندگی و نشاط جوانان اعم از طرفداران احمدی-موسوی -کروبی و رضائی بی تفاوت بود و حداقل انعکاس نداد مگه ميشه ....-مجددا یادآور ميشوم بنده سياسي كار نيستم و راي خودم مخفي و محفوظ و نسبت به تبليغ جرياني در وب تلاش نميكنم (لطفا ما را متهم نكنيد) تصاويري كه در پي مي آيد نشانگر شعر و شعور است كه تخريب نيز در چاشني آنست از طبيعت تا شخصيتها -از انسانها تا حيوانها و صرفا جهت اطلاع است و بس.پس با ما سفر كنيد در تونل خيال با قاصدك رويا هايمان.
وقتي تو غار عابد نشستي و تو خنكان غروب -نبايد غافل بشي كه الان اون دور دورا تو شهر چه خبره و چي ميگذره-پس قاصدك رو گير مياريم تا باهاش همسفر بشيم بريم تو شهر
خب قاصدك جون از شهر چه خبر
قاصدك ميگه:تا زشتيهاي شهر رو نديدي زيبائيهاي طبيعتو حال كن
و چه سرخوش و مست اند اين گلها در جايي كه هنوز بوي گند سياست و دروغ بدانجا نرسيده و وقتي كانديداها به وعده هاشون عمل نكنند تخريب شروع ميشه و سر از اينجا در ميارن
اين گوسفند ها كه تكليفشون روشنه-اومدن چرا و تعلیف ( چرا و تاليف)
اينجا سر جوبي است كه ميشد با يك بيل خاك جلو هرز رفتن انحراف !!!آب را گرفت ولي با بولدزر به جانش افتادند همانطور كه در دنياي سياست چنين ميكنند
و چه پيش بيني هاي فيلسوفانه و عالمانه اي
و چگونه احمدي نژاد طرف رو ببره رو پل -البته اگه بتونه و طرف فتيله پيچش نكنه
طرفداراي اينجور هم در هر دو جناح پيدا ميشه
اشاره به بالارفتي پنيره -سوء تفاهم نشه
تابلو جديد در مقررات راهنمايي و رانندگي -تابلوئي كه تمام شخصيت انسانها با رعايتش شكل ميگيره
توضيح مديريت وبلاگ: با توجه به نرخ توهم ببخشيد تورم يه قران را بايد به قولي با ۱۵ درصد تورم نقطه اي و بقولي با ۲۵ درصد تورم متوسط ساليانه محاسبه نمائيد.و با پوزش بابت سانسور صورت گرفته به لحاظ حفظ حرمت كانديداي محترم(تصويردستكاري شده بود)
اين شور و حال و عشق است كه تا همين جاش همه پيروزند
ميگن بزرگ شي يادت ميره ولي اميدوارم وقتي بزرگ شد يادش نره
البته كه اين تغيير در قدرت خريد مردم و جيبها هم بايد اتفاق بيفته
يار دبستاني من -با من وهمراه مني -........۴ يار انتخاباتي با رنگهاي مختلف
و حتي به اين مجسمه بيچاره هم رحم نكرده اند و ار گرده اش كه زير بار تورم خميده شده و كتاب زير بغلش را اجازه تجديد چاپ نداده اند و قيمتش هم افزايش يافته به درد آوردند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 11:31 توسط الوندی |
|
|
اندر حکایت آورده اند که روزی مردی وارد شهری شد و وقتی سراغ حاج فلانی را گرفت آدرس گرفت و به نزد او رفت -او در خانه ای موقر و مستهلک و قدیمی و کلنگی با سقفی حصیری زندگی میکرد که هر دم جیر جیر سقف بر پا بودو چون وقت عبادت شد میزبان بر نماز ایستاد و حمد پرودگار گفت و به سجده رفت. پس از نماز میهمان رو به میزبان کرد و گفت این صدای چیست میزبان گفت : او نیز حمد پروردگار میگوید میهمان گفت : من از حمدش نمیترسم از سجده اش میترسم و.............. حکایتی دیگر و باز هم در روایت آورده اند روزی پشه ای بر گردن فیلی نشست و چون قصد رفتن کرد درگوش فیل گفت : رفیق مواظب باش -چون من میخواهم بروم و ممکن است بال زدنم باعث شود بلرزی و تعادلت بهم بخورد فیل نگاهی به پشه کرد و او را ندید و گفت تو کی آمدی که حالا میخواهی بروی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 8:34 توسط الوندی |
|
|
ماستها را کيسه کردن
فی المثل گفته می شود: «فلانی چون سنبه را پرزور دید ماستها را کیسه کرد.» یا به عبارت دیگر به محض اینکه صدای مدیر یا ناظم بلند شد بچه ها ماستها را کیسه کردند و غیره...
پارک مختارالسلطنه در اصفهان که اکنون گویا محل کنسولگری انگلیس است به او تعلق داشته است. در آن زمان که هنوز اصول دموکراسی در ایران برقرار نشده و شهرداری (بلدیه) وجود نداشته است حکام وقت با اختیارات تامه و کلیۀ امور و شئون قلمرو حکومتی من جمله امر خوار بار و تثبیت نرخها و قیمتها نظارت کامله داشته اند و محتکران و گرانفروشان را شدیداً مجازات می کردند. مختارالسطنه برای جلوگیری از این بی نظمی دستور داد گوش چند نفر از گدایان متجاوز و ناخونک زن را با میخهای کوچک به درخت نارون در کوچه ها و خیابان های تهران میخکوب کردند و بدین وسیله از گدایان و بیکاره ها دفع شر و رفع مزاحمت شد. مختارالسلطنه اوامر و دستورات غلاظ و شداد صادر کرد و ماست فروشان را از گرانفروشی برحذر داشت.
مختارالسلطنه گفت:«مگر چند جور ماست داریم؟!!»
ماست فروش جواب داد:«معلوم می شود تازه به تهران آمدی و نمی دانی که دو جور ماست داریم: یکی ماست معمولی، دیگری ماست مختارالسلطنه!»
ماست فروش گفت:«ماست معمولی همان ماستی است که از شیر می گیرند و بدون آنکه آب داخلش کنیم تا قبل از حکومت مختارالسلطنه با هر قیمتی که دلمان می خواست به مشتری می فروختیم. الان هم در پستوی دکان از آن ماست موجود دارم که اگر مایل باشید می توانید ببینید و البته به قیمتی که برایم صرف می کند بخرید! اما ماست مختارالسلطنه همین طغار دوغ است که در جلوی دکان و مقابل چشم شما قرار دارد و از یک ثلث ماست و دو ثلث آب ترکیب شده است! از آنجایی که این ماست را به نرخ مختارالسلطنه می فروشیم به این جهت ما لبنیات فروشها این جور ماست را ماست مختارالسلطنه لقب داده ایم! حالا از کدام ماست می خواهی؟ این یا آن؟!» سپس طغار دوغ را از بالا داخل دو لنگۀ شلوارش سرازیر کردند و شلوار را از بالا به مچ پاهایش بستند.
بعد از آنکه فرمانش اجرا شد آن گاه رو به ماست فروش کرد و گفت: «آنقدر باید به این شکل آویزان باشی تا تمام آبهایی که داخل این ماست کردی از خشتک تو خارج شود و لباسها و سر صورت ترا آلوده کند تا دیگر جرأت نکنی آب داخل ماست بکنی!»
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 8:33 توسط الوندی |
|
|
كوله پشتیاش را برداشت و راه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت. نهالی رنجور و كوچك كنار راهایستاده بود، مسافر با خندهای رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جادهبودن و نرفتن؛ درخت زیرلب گفت: ولی تلخ تر آن است كه بروی وبیرهاورد برگردی. كاش میدانستی آنچه در جستوجوی آنی، همینجاست...
مسافر رفت و گفت: یك درخت از راه چه میداند، پاهایش در گِل است، او هیچگاه لذت جستوجو را نخواهد یافت. و نشنید كه درخت گفت: اما من جستوجو را از خود آغاز كردهام و سفرم را كسی نخواهددید؛ جز آن كه باید.
مسافر رفت و كولهاش سنگین بود. هزار سال گذشت، هزار سالِ پر خم و پیچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته بود، اما غرورش را گم كرده بود...
به ابتدای جاده رسید. جادهای كه روزی از آن آغاز كرده بود. درختی هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زیر سایهاش نشست تا لختی بیاساید.
مسافر درخت را به یاد نیاورد. اما درخت او را میشناخت.
درخت گفت: سلام مسافر، در كولهات چه داری، مرا هم میهمان كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمندهام، كولهام خالی است و هیچ چیز ندارم.
درخت گفت: چه خوب، وقتی هیچ چیز نداری، همه چیز داری.اما آن روز كه میرفتی، در كولهات همه چیز داشتی، غرور كمترینش بود، جاده آن را از تو گرفت. حالا در كولهات جا برای خدا هست و قدری از حقیقت را در كوله مسافر ریخت...
دستهای مسافر از اشراق پر شد و چشمهایش از حیرت درخشید و گفت: هزار سال رفتم وپیدا نكردم و تو نرفتهای، این همه یافتی!
درخت گفت: زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم ، و پیمودن خود، دشوارتر از پیمودن جادههاست ...
این داستان برداشتی است از فرمایش حضرت علی "من عرف نفسه فقد عرف ربه" آن کس که خود را شناخت به تحقیق که خدا را شناخته است... جمله روز : انسان وقتی بلند حرف میزند صدایش را میشنوند، اما هنگامی كه آهسته صحبت كند به حرفش گوش میدهند. ( پل رینو ) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 12:28 توسط الوندی |
|
|
پیکرهای سه کوه نورد هرمزگانی که در «دماوند» پیدا شده است به پزشکی قانونی فرستاده شد . گروه هشت نفره هیئت کوه نوردی استان تهران که چند شبانه روز برای یافتن پیکرهای سه قله نورد هرمزگانی ، بین یال غربی و یال داغ قله «دماوند» تلاش می کرد سرانجام شنبه شب در بلندای 5400 متری به هدف رسید .کمک رسانان ، جنازه ها را ابتدا به قرارگاه «سیمرغ» و بعد به پایین کوه فرستادند. تیم 11 نفره کوه نوردی بندرعباس ، یکشنبه - سوم خرداد - رهسپار «دماوند» شد و از بارگاه سوم به سمت قله حرکت کرد. شش کوه نورد اما در بلندای 5300 متری به خاطر تغییر هوا و شرایط بدجوی از صعود منصرف شدند و به پایین بر گشتند . با این حال چهار نفر از اعضای تیم به راه بسیار خطرناک خود ادامه دادند و پس از صعود به قله در برگشت با جو نامساعد رو به شدند . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 14:2 توسط الوندی |
|
|
حضور سبز در ديار الوند -بر اساس توافق چون وبلاگ بنده سياسي نيست از ذكر موارد سخنراني صرف نظر و منتظر تصاوير كانديداهاي بعد باشيد- اگه بيايند
اثر انگشت هايي كه ماندگارند و محبوب
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 13:43 توسط الوندی |
|
|
حکایت زندگی از نگاه اسکندرمقدونی مورخان مینویسند: اسکندر روزی به یکی از شهرهای ایران (احتمالا در حوالی خراسان) حمله میکند، با کمال تعجب مشاهده میکند که دروازه آن شهر باز میباشد و با این که خبر آمدن او به شهر پیچیده بود مردم زندگی عادی خود را ادامه میدادند. باعث حیرت اسکندر بود زیرا در هر شهری که سم اسبان لشگر او به گوش میرسید عدهای از مردم آن شهر از وحشت بیهوش میشدند و بقیه به خانهها و دکانها پناه میبردند، ولی اینجا زندگی عادی جریان داشت. اسکندر از فرط عصبانیت شمشیر خود را کشیده و زیر گردن یکی از مردان شهر میگذارد و می گوید: من اسکندر هستم. مرد با خونسردی جواب میدهد: من هم ابن عباس هستم. اسکندر با خشم فریاد میزند: من اسکندر مقدونی هستم، کسی که شهرها را به آتش کشیده، چرا از من نمیترسی؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 9:53 توسط الوندی |
|
|
ادامه خبر و تصوير اينجا(كوهنوشت) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 15:18 توسط الوندی |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 20:36 توسط الوندی |
|
|
کوه بوقاتی و منطقه بوقاتی یکی دیگر از جاذبه های طبیعی و از الهامات خداوندگار یکتاست که در منطقه کبودرآهنگ واقع شده است -کوهی با ارتفاع کم (۲۸۵۰متر) -و با پوشش گیاهی بسیار عالی و متنوع-با گذر از جاده همدان به کبودرآهنگ به سمت جاده شیرین سو حرکت کرده و بالا دست روستای چورمق را ه خودر ا به سمت بابا نظر کج میکنیم و پس از جدا شدن از فرعی روستای بابانظر و با طی مسیر خاکی ۱۵ کیلومتری که با ماشینهای معمولی و ۴ چرخ امروزی بنام پراید -پژو و ... امکان پذیر است به منطقه بوقاتی میرسید -نکات لازم در سفر به این منطقه: آب همراه داشته باشید گرچه در منطقه ۲چشمه وجود دارد -بهترین زمان اردیبهشت بخصوص دهه دوم اردیبهشت ماه میباشد-قله اصلی فاقد پوشش سنگی بوده و قله فرعی صخره ای و امکان کار فنی در جبهه ای از آن وجود دارد- عکسهای خود را صبح زود قبل از اینکه نور شدید آفتاب را ببینید بگیرید-جالبترین نکته فقدان تیغ در بخشی از منطقه است که تمامی منطقه تا قله را فقط گیاهان بخصوص گیاهان داروئی پوشش داده است-منطقه فاقد سایه بان و سرویس بهداشتی است-پوشش گياهي شامل پونه-ريواس-گل كفتهيا چاي كوهي-موسير و ... وجود دارد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 10:51 توسط الوندی |
|
|
اردوی پنجم هیمالیانوردی استان همدان در دو گروه خانمها و آقایان برگزار شد که در این برنامه نفرات شرکت کننده (منتخبین)در روز جمعه ۱ خرداد ۸۸ از محل گنجنامه به سمت دره کیوار و سپس کلاغ لانه حرکت نمودند و پس از صرف صبحانه به سمت دائم برف و سپس به قله قزل ارسلان ادامه و با صعود به قله و بازگشت ار روستای برفین پایان یافت. تصاویر مربوطه با تلاش آقای سید محمد حسینی و یکی از دوستان تهیه گردیده است-با سپاس.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 9:42 توسط الوندی |
|
|
دوستان عزیز
با پوزش در ارائه گزارش جدید-به زودی با گزارش بوقاتی و تصاویر بهاری در خدمت خواهم بود -منتظر باشید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 18:2 توسط الوندی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
این وبلاگ بهیچ وجه جهت گیری سیاسی ندارد و سعی بر آن است تا مطالب آن متنوع و در حد قابل قبول جهت کسب اطلاعات بیشتر مراجعه کنندگان محترم باشد .
|
| آرشیو موضوعی |
|
مطالب ورزشی گالری عکس مقالات علمی-آموزشی شعر و ادبیات ایران گردی و جهانگردی تاریخ متفرقه سرگرمی اخبار |
|
RSS
|