تبليغاتX
دیار الوند

 ایستاده : نفر اول - نفر دوم حسین پور-نفر سوم -

نشسته ردیف وسط ازراست:  اسماعیلزاده-ناصر افشار-اکبر سلاحی

نشسته ردیف اول از راست:عزت برق لشکری-معبودی-همایی-مسلم خانی

تیر ماه سال ۱۳۵۴-صعود دیواره های برفخانه تزرجان یزد

+ نوشته شده توسط الوندی در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 13:0 |
تله‌كابين گنجنامه تهديدي بر ورزش و طبيعت

هگمتانه- سرويس ورزش: امروزه در دنيا صنعت گردشگري بيشتر از گذشته مورد توجه است و اكثر كشورها روي اين پديده به عنوان يكي از راه‌هاي جذب درآمد و افزايش ارز در داخل كشورشان استفاده مي‌نمايند.
در كشور ما نيز چند سالي است كه ديد ويژه‌اي نسبت به اين مسأله به وجود آمده و برنامه‌ريزي‌هاي گسترده‌اي در جهت جذب گردشگران خارجي صورت پذيرفته كه در حاشيه اين برنامه‌ها توجه ويژه‌اي نيز به هموار نمودن شرايط سياحت و مسافرت براي گردشگران داخلي، شده است.
بر همين اساس در اكثر استان‌هاي كشور احداث مناطق گردشگري و رسيدگي به اماكن سياحتي در دستور كار قرار گرفته كه اين موضوع در ساليان اخير با رشد فزاينده‌اي رو به گسترش است.
در استان همدان با توجه به وجود بناهاي تاريخي و ديدني زياد، لزوم توجه به اين مسأله بيشتر از ساير نقاط كشور احساس مي‌شد، چرا كه در همدان پتانسيل فراواني براي توسعه گردشگري موجود بود.
در همين راستا، چندي پيش صحبت از راه‌اندازي تله‌كابين در مسير گنجنامه به ميدان ميشان به ميان آمد كه در ابتدا با مقاومت‌هاي بسياري همراه بود، اما در نهايت متوليان اين كار با هموار كردن شرايط كلنگ كار را زدند تا امروز شاهد افتتاح و راه‌اندازي اين مجموعه باشيم.
اينكه وجود چنين مجموعه‌اي تا چه حد مي‌تواند در توسعه گردشگري و جذب توريست، چه داخلي و چه خارجي مؤثر باشد، امري بديهي است و به طور حتم وجود و پيدايش مجموعه‌اي كه داراي انواع تفريحات و سرگرمي‌ها در يك مكان واحد است، مي‌تواند اثرات مثبتي در جذب گردشگر داشته باشد.
در اين ميان، نكته اصلي اينجاست كه چرا چنين مجموعه‌اي در گنجنامه و آن هم دشت ميشان بايد احداث شود؟ منطقه‌اي كه خود به لحاظ جاذبه‌هاي گردشگري از كليه شرايط لازم برخوردار است و به دليل طبيعي بودن كل مجموعه، از زيبايي‌ها و جذابيت‌هاي خاص خود بهره مي‌برد، چه نياز به آذين‌بندي به وسيله وسايل مصنوعي و فلز دارد؟
از گذشته در ميان مردم ايران زمين، كوه سمبل استقامت، پاكي و سكوت بوده است، اما با اين حركت، ما همه صلابت و وقار كوه را پايمال نموده‌ايم، آن هم ارتفاعاتي كه الوند نام گرفته و از ديرباز در اشعار و نوشته‌هاي گذشته نامي نيكو از خود به جاي گذاشته است.
از نظر صنعت گردشگري روز دنيا، افتتاح چنين پروژه‌اي بسيار جالب و پسنديده است، اما كجايي اين كار در سخن ما مستور است؟
در كشورهاي توسعه يافته، با استفاده از فكر و خلاقيت و در همين راستا در بياباني دورافتاده و متروك چنان دهكده‌اي برپا مي‌نمايند كه هر ساله از سراسر دنيا براي حضور در آن منطقه گردشگري همگان در صف قرار بگيرند!
اما در كشور ما، جاذبه طبيعي را دستخوش تغييرات بسيار مي‌نماييم تا گردشگر جذب نماييم، غافل از اينكه آن گردشگر بيشتر از آنكه وجود چنين مجموعه‌اي را در آن موقعيت (گنجنامه) از ما طلب نمايد، دوستدار تماشاي طبيعت دست نخورده و بكر آن منطقه است كه بشر نقشي در ترسيم و آفرينش آن نداشته است!
افتتاح پروژه‌هاي بزرگ اين چنيني وقتي درخور ستايش است كه در منطقه‌اي دورافتاده و خالي از هر گونه جذابيت ايجاد شده و باعث شكوفايي آن محل شود و نه در جايي كه خود، مشتاقان فراواني دارد.
احداث چنين پروژه‌اي علاوه بر مسائلي كه در خصوص آسيب‌رساني به طبيعت آورده شد، خطر جدي براي ورزش نيز محسوب مي‌شود.
هر گاه محيط‌هاي ورزشي به حضور غيرورزشي‌ها آلوده شود، بايد فاتحه آن ورزش را خواند و با راه‌اندازي تله‌كابين گنجنامه، در ميدان ميشان كه قبلاً كمتر شاهد حضور افراد غير ورزشكار بود، اكنون خيل افرادي مشاهده مي‌شود كه حتي الفباي ورزش را هم نمي‌دانند!
يكي از دلايلي كه كوهنورد را عاشق كوهستان مي‌كند، سكوت حاكم بر آن فضا است كه اكنون با ايجاد اين پروژه و مخصوصاً هتل 3 طبقه‌اي كه قرار است در آن افتتاح بشود، اين سكوت شكسته شده و كوهستان و كوهنوردان را آزار خواهد داد!
در گذشته با وجودي كه جمع اندكي به كوه راه مي‌يافتند، تميز نگهداشتن اين فضاي باز و گسترده يكي از معضلات عاشقان واقعي كوهستان بود، اما اكنون با هجوم خيل گسترده به اين ارتفاعات چگونه مي‌شود طبيعت زيباي ميدان ميشان و مناطق اطراف را پاكيزه نگه داشت؟
راه‌اندازي پيست تريا (دوچرخه‌سواري)، تيرول، بانجي جامپينگ و ساير برنامه‌هاي در دست ساخت اين مجموعه جالب و قابل ستايش است، اما چرا در ميدان ميشان گنجنامه؟ چرا اين حركت در منطقه‌اي مانند حيدره صورت نپذيرد كه در آينده نزديك مي‌خواهد به يكي از مناطق گردشگري همدان تبديل شود.
اميدواريم مسؤولان امر فكر عاجل در اين خصوص نمايند و مانع رسيدن آسيب به ورزش و طبيعت كوهستان شوند. ان‌شاءا...

آرشيو » ورزشي » خبر - تاريخ انتشار: ۱۳۸۸/۰۵/۲۶
منبع: روزنامه هگمتانه۲۶ مرداد
+ نوشته شده توسط الوندی در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت 10:25 |

اون چراغ و نور افکن قوی باعث شده تا شبها منطقه ار ریتم عادی برای جانوران منطقه خارج بشه و زندگیشون باید با شرایط جدید وفق پیدا کنه .

غروب پنجشنبه بود تصمیم گرفتم از  برنامه انصراف بدم  و به دشت میشان برم تا بعنوان يك شهروند  ببینم این جشنواره موسیقی آواهای محلی که در دشت میشان و به تولیت تله کابین برگزار میشه چی هست -شایدم لذت وافری نصیب ما شد بهر طریقی بود به خواب قیلوله(نیمروز)غلبه کردم و به عزم رسیدن به بیقوله در گرمای ۳بعد از ظهر ولایتمان حرکت کردم -افتان و خیزان در هوای آفتابی سینه کش زیرپناهگاه ۱ رو طی کردم و به جایی رسیدم که سر جوبش مینامند-و چون بدانجا رسیدم دیدم که از بالا آبی روان نیست و جوب خشک است و این بی سابقه بود دست کم طی این ۱۰ سال اخير  و آبش را به مسیر کیوار و آبشار گنجنامه روان کرده اند و ...

ساعتی بعد وارد پناهگاه شدم و خبر پاکسازی دشت میشان به همت تله کابین رو توی برد زدم و نفسی تازه کردم و با یکی از دوستان عازم ایستگاه مقصد تله کابین(ت.ک)شدم از دور رقص (حركات موزون)محلي بلوچها را با لباسهاي محلي ديدم و لختي در كنارشان بودم و چون قصد رفتن به سمت جايگاه در محوطه باز دشت ميشان و در زمين خاكي به مساحت حدودا 300 متر را داشتم بناگاه ندائي به گوشم رسيد كه آقا كجا؟

با اجازه شما يه نگاهي .....

مابقی در ادامه مطلب(حتما بخوانید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط الوندی در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 و ساعت 10:16 |

و متاسفانه ارگانها و نهادهایی که مراسم میگیرن و سفره های یکبار مصرفشون هنوز ماندگار است حتی بعد از پاکسازی

با سپاس از تله کابین گنجنامه بابت این کار زیبا

به زودی:

شرحی بر احوال بی هویتانی که با نوشتن یادگاری بر روی سنگهای طبیعت قصد دارند هویت خود را باز یابند

+ نوشته شده توسط الوندی در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 و ساعت 9:43 |

یه روز گرم تابستان

-تو این اوضاع و احوال سخت اقتصادی که برای خرید یه کیلو میوه باید چند تا اسکن خوب بشمری بدی دست فروشنده جادوگر -داشتم تو خیابون قدم میزدم و جادوگرهارو دیدم که مثلا دارن میوه میفروشند (نه همشون)-به این دلیل میگم ساحر و جادوگر که روبه روت میوه خوشگل و مامان نشونت میدن بعد تو خونه که نگاش میکنی می بینی ای بابا -همشون چولوسیده و پلاسیده اس-بگذریم یکی لباس میفروخت و یکی جارو-یکی رژ و لوازم آرایش و دیگری لوازم ماشین و ...

اما به یکباره قیامت شد گوئیا محشر شد و هر کس  به سویی روان -حیران ماندم قدری که گردو خاک خوابید دیدم بله مامورهای سد معبر جهت اجرای منویات مقام مافوق -شروع به جمع آوری نمودند و هر کس بار خود اعم از ترازو -لباس-میوه و ... را داخل وانت بار شهرداری دید و آه فغان و بعضا نفرین و بعضی دلسوزیهای مردم ناظر.

اما اون وسط یکی بود که انگار نه انگار -آب تو دلش تکان نمیخورد -با خودم گفتم آها

این یکی پول داده و ...(زبانم لال)

سریع رفتم سراغ یکی از مامورها و در حالی که رگ گردنم متورم شده بود و خون جلو چشمامو گرفته بود بهش گفتم :

چرا بااین یکی کاری نداری -فامیله یا پو.....

گفت بفرمائید آقا-مصر بودم

تا اینکه دستمو گرفت و برد پیش اون شخص و بهش گفت بلند شو-

طرف ککش هم نگزید

دوباره گفت بلند شو و ....

یه دفعه دیدم با دو تا دستاش طرف رو گرفت و آهسته و با کمی دلخوری از من بلندش کردو...

چشمتون روز بد نبینه -از دیدن اون صحنه به هم ریختم و حسابی حالمون رفت تو قوطی کنسرو.

میدونید چی دیدم.

بله طرف اصلا پا نداشت که بخواد فرار کنه و ...

و چقدر شرمنده خودم شدم

 

+ نوشته شده توسط الوندی در سه شنبه بیستم مرداد 1388 و ساعت 8:50 |

خبر اينگونه بود:

وزير امور خارجه ... اعلام كرد ما انتخابات رياست جمهوري ... را قبول.... اما ... را بعنوان يك واقعيت ميپذيريم.

خبر خيلي كوتاه بود اما پر معنا،همين خبر كوتاه و لفظ واقعيت مرا بر آن داشت تا آنرا دستمايه فكر خود قرار داده آنچه به ذهنم آمد را  بين سطور زير بياورم.

 تا حال بارها و بارها از دزديدن كار توسط فردي كه كار را به او سپرده تا به بهترين شكل و در زمان كوتاه آنرا انجام دهد گله مند بوده ايم (كم كاري)و بارها اين واقعيت تلخ را ديده ايم و پذيرفته ايم .

 يا اين جمله رئيس سازمان محيط در 3امين كنفرانس جنگلداري بشنويدكه سازمان جنگلداري را سازمان جنگلداري كه سازمان جنگل بري ناميد و وزير اسبق راه و ترابري را به توبه در حرم امام رضا توصيه كرد و اين مطالب طنز هم باشند نشانگر يك واقعيت تلخ است .

 تا حال بارها چرخش زنجيرهاي بولدوزر را در همين بغل گوشمان در ميدان ميشان به بهانه جلب توريست و گردشگري توسط شركت .... ديده ايم (تخريبهاي صورت پذيرفته و از بين رفتن چشمه ها –چمنزارهاي طبيعي –و آلودگي هاي روخانه و ... )و ساختمانهاي ناموزون و اسكلتهاي رعب آورش را بعنوان واقعيت پذيرفته ايم.(اضافه كنيد پايه هاي پروژه قبلي كه زخمش در طيبعت مانده است )

 تا حال بارها شاهد زحمات رفتگرهاي محترم شهرداري كه آنان را سوپور مينامند بوده ايم و به قول مرحوم اسماعيل زاده (در مطلبي در فصلنامه كوه) جامعه چه احترامي براي چنين فردي نسبت به يك پزشك كه با پول بيت المال مدرك گرفته قائل است را بعنوان يك واقعيت پذيرفته ايم.

 سالانه حدود 30000جنازه و تلفات ناشي از تصادفات جاده اي و داغدار شدن ميليونها خانواده و فاميل را بعنوان واقعيت پذيرفته ايم (اگر هر نفر را 1.5 متر قد در نظر بگيريم با 45 كيلومتر!!! جنازه را در كنار هم بخوابانيم تا تلخي آن حس شود)

 و باز تورم 30-20درصدي را چه كاذب چه واقعي لمس كرده ايم گر چه آنرا بعضا كاذب-رواني و ... مينامند اما پولي كه ما بابت حتي كاذبش مي پردازيم واقعي است و عمري كه براي بدست آوردن و كسب درآمد سر ميكنيم هم واقعي است و اينهم يك واقعيت تلخ است.

 اينكه دربرخي  ادارات پارتي بازيست و بعضا رانت خواري و اينكه مدير اگه از شما خوشش بياد بهت خوب حال ميده و بهت پست خوبي ميده –يا از افراد چاپلوس بعضا خوششون مياد و يك لايه پوست پيازي براي حراست خودشون ايجاد ميكنند و سالها مديريت ميكنند و هيچكس اونارو بازخواست نميكنه تا جوابگوي عملكردشون باشه يك واقعيت تلخ است .

 اينكه حق كشي در برخي ادارات وجود داره –بعضا جاي شاكي و متشاكي عوض ميشه و مارو ياد دزدي ميندازه كه از پنجره ديواري بالا ميرفت و چون پنجره از چارچوب در رفت و دزد بدبخت دست و پا شكسته به نزد قاضي رفت ... صاحبخانه مقصر شد ...بعد بنا...نجار... و هيچكس نگفت اين آقا دزد اونجا چكارميكرده و ... قس علي هذا و اين هم واقعيتي است تلخ.

 اينكه شما در مقابل منتقديني قرار ميگيري كه فقط سياه و سفيد مي بينند و قانون 0 يا 100 (همه يا هيچ) را ميبينند نيز واقعتيست تلخ.

و مثالی ملموس:

اینکه سر صف نان یا شیر  ایستادی و به خیالت ۴ نفر دیگه نوبت شماست و یهو یه خانمی میاد خودشو جا میده و میگه اینجا جا گرفتم و هی صف میزاد و تا بجنبی میبینی ۱۰ نفر دیگه نوبت شماست و یا یه نون بی کیفیت بهت میده و میگه اینی که هست ببین برات... اینهم یک واقعیته تلخ.

اینکه وقتی راننده تاکسی ۲ نفر سوار میکنه جلو -در مقابل اعتراض شما با کمال ادب و نزاکت !شما را تهدید به پیاده کردن میکنه و ....

اینکه وقتی بعد از ۲۰ دقیقه نشستن داخل اتوبوس شرکت واحد! وقتی بوق میزنی یا به راننده محترم پیشنهاد حرکت میدی ....و اینهم واقعیت تلخ.

.

.

.

.از اين واقعيتها زياد است –در قرون گذشته زماني كه بحثهاي فلسفي بسيار مورد بحث بود عده اي پيدا شدند بعنوان سپتي سيستها (septi sist)  اينان صاحب تفكري بودند كه اعتقاد داشتند چيزي به نام واقعيت وجود خارجي ندارد-و در جواب غافل بودند از اينكه حتي با پذيرش اين ايده كه واقعيت وجود ندارد خود ميتواند يك واقعيت است.

و باز از قديم گفته اند كه حقيقت در كنار واقعيت مي آيد و بقول قديميها حقيقت هم تلخ است اما بايد پذيرفت.

 اين مقدمه كوتاه را بيان كردم تا ه اين نكته برسم كه دوستان عزيز-همنوردان محترم :

عمده مشكلات ما از عدم پذيرش واقعيت است –خانواده اي كه صاحب فرزند ناقص الخلقه يا معلولي  ميگردد چه ميكند (راه اول:اورا بی تغذیه رها میکند تا بمیرد)–راه دوم :  به شرط حیات بايد از روزهاي اول-ماههاي اول  و سالهاي اول و بعد سالهای بعد و بعدتر بر سر خود بكوبد و غصه بخورد و خوشي هاي خودرا تلخ كند يا نه بايد آنرا بعنوان يك حقيقت و واقعيت تلخ بپذيرد و در كنارش كنار بيايند و الان اينگونه است اشكال ما شايد عدم پذيرش بعضي واقعيتها باشد كه بايستي با تمرين و ممارست ذهن خود را آماده كنيم تا برخي واقعيتهاي زمانه خود را بپذيريم و بعنوان قاعده بازي بپذيريم كه امروز و امروزها –روز روز ما نيست .

...ادامه دارد

 

 

+ نوشته شده توسط الوندی در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 و ساعت 9:1 |
 

عباس آباد

روزگار آیینه را محتاج خاکستر کند

حتما برای شما دوستان بارها و بارها پیش آمده که کاغذ یا برگه ای را مچاله کرده یا پاره پاره کنید و به سطل آشغال بسپاریدو دقایقی بعد به همان برگه نیاز داشته داشته باشید و این بار بسته به اینکه آن شی ء را چگونه دور انداخته باشید زحمت بازیابی اش  کم و زیاد میشود -اگر پاره پاره اش کرده باشید آنگاه هم کنار هم چیدنش سخته -هم اطمینان از صحت و سلامت آن.یا اینکه مچاله کردیش و باید اونو بازش کنی و ...

این اتفاق چند روز پیش برای من افتاد و ...

نتیجه: اگه خواستی از بین دوستات بنا به دلیلی کسی رو دور بندازی سعی کن اونقدر خردش نکنی که بازیابیش سخت باشه و اینقدر مچالش نکنی تا صاف كردن دلش سخت باشه و انگاه كه خواستي دري رو قفل كني اول مطمئن باش كه كليد بازگشت دوباره رو داري و دوم اينكه عرضه نگهداري كليد رو داري هر چند بعضي وقتها بايد قفلها-لولاها و ... براي سهولت در باز شدن روغنكاري بكني.

(برداشت آزاد)

+ نوشته شده توسط الوندی در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 و ساعت 10:18 |
 

گفتی آیین من آیین تسلیم است...

من تسلیم را دوست نمی دارم! من سربلندی و سرفرازی را دوست

دارم...شاید به همین دلیل هم کوه نوردی را دوست می

دارم...تسلیم نشدن تا سرفراز بر قله ایستادن!


می گویی تسلیم خدا شدن متفاوت است...می گویم من شراکت با خدا

را دوست می دارم. گمان نمی کنم آن سربلند بی نیاز ، تسلیم مرا

هم دوست داشته باشد ...او تنهاست ..هر چند گمان نمی کنم

تنهایی را نیز دوست بدارد...شاید به همین دلیل از روح خود در

من دمید تا من هم همچو او سربلند باشم تا او تنها نباشد.


روانشناسان می گویند ترس نفرت می آورد... راست است...تجربه

کرده ایم ..همه ی ما! کدامیک از ما در دوران مدرسه ناظمی را

که از او می ترسیدیم دوست داشت؟! ولی بیشتر ما، هنوز هم

معلمانی را که مهربان بودند و لبخنی بر چهره داشتند، دوست

داشتیم و حتی درسشان را نیز بهتر می خواندیم! من نمی توانم خدای

آیین تو را که می گوید از من بترسید دوست داشته باشم. درسش را

خوب یاد نمی گیرم. اینکه دیگر گناه من نیست! هست؟

نمی دانم چرا خشونت با دلم سازگاری ندارد! از جنس دلم نیست! نمی

خواهم از ترس آتش و سوزانده شدن دوستش داشته باشم.اصلاٌ دوست

داشتن که ارادی نیست...باید از جنس دلت باشد تا به دلت

بنشیند..چه برسد که خدا هم باشد!

منبع:ازکامنتها(با سپاس از رها)

+ نوشته شده توسط الوندی در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 و ساعت 10:1 |

از این هفته تصمیم دارم گاه گاهی یه عکس قدیمی از کوهنوردای شهررو بدون شرح اضافه تقدیم کنم که امید وارم باب میل شماباشه.

(با سپاس از آقاي اخضري كه عكسهارو در اختيار بنده قرار دادند)

از راست:نفر دوم احتمالا زنده ياد فريدون و نفر سمت چپ آقانعمت

+ نوشته شده توسط الوندی در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 و ساعت 13:51 |

گل سنگ

+ نوشته شده توسط الوندی در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 12:11 |

+ نوشته شده توسط الوندی در شنبه دهم مرداد 1388 و ساعت 9:16 |

شگفت انگیزترین جاذبه های تاریخی و طبیعی جهان تهیه کرده است. به گزارش باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز"، روستای چند هزار ساله میمند هفتمین منظر فرهنگی ـ طبیعی و تاریخی جهان است که جایزه مرکوری "جایزه ای که از سوی دولت یونان و با همکاری مجامع فرهنگی بین المللی مانند یونسکو و ایکوموس «شورای حفاظت از بناها و محوطه های تاریخی» به آثاری که دارای شرایط و ضوابط فرهنگی، طبیعی و تاریخی منحصربه فرد باشند اهدا می شود" را دریافت کرده است. این گزارش جزییاتی در مورد روستای میمند، معماری صخره ای، موقعیت جغرافیایی میمند همچون خانه های روستا، قدمت، پیشینه تاریخی، کشاورزی، دامداری و صنایع دستی، خصوصیات طبیعی روستا مانند آب ها و رودخانه ها، کوه ها، آب و هوا و پوشش گیاهی و جانوری منطقه، روستاهای اطراف میمند، زمین شناسی، آثار باستانی و تاریخی آن از جمله کنده نگاری های روستا، بناهای تاریخی آتشکده و... ارایه شده است.

روستای میمند که در 38 کیلومتری شهرستان شهربابک در استان کرمان قراردارد، در مهر ماه 138۵ به عنوان روستای نمونه ملی گردشگری معرفی شد و تنها روستای تاریخی جهان است که هنوز روابط سنتی زندگی در آن جریان دارد.

 

منبع:اینترنت


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط الوندی در پنجشنبه هشتم مرداد 1388 و ساعت 10:44 |

بیماری ارتفاع چیست؟

بیماری ارتفاع یا  Altitude Sickness یک (Umbrella Term) است به این معنی که دربرگیرنده گروهی از عوامل تاثیرگذار است و شامل 3 بخش است :

بیماری حاد ارتفاع ( AMS-Acute Mountain Sickness) که الزاما سردرد و حال تهوع است و در ارتفاع 3000 متر و یا بالاتر بروز میکند و بیماری خیلی خطرناکی نیست.

 ادم ریوی ارتفاع بالا(HAPE - High Altitude Pulmonary Edema)

ادم مغزی ارتفاع بالا (HACE - High Altitude Cerebral Edema)

هر دو بیماری ادم ریوی و ادم مغزی ارتفاع بالا بسیار خطرناک و کشنده هستند و به دلیل جمع شدن آب در ریه ها و یا مغز بروز میکنند.

اساسی ترین مداوای بیماری های ارتفاع ، فرود و کم کردن ارتفاع است.

 

آیا مایعات از بیماری ارتفاع جلوگیری میکنند؟

در حال حاضر اطلاعات بسیار کمی وجود دارد که نشان دهد آب دار بودن (در مقابل کم آبی) یا Hydration بازدارنده بیماری ارتفاع است، ولی در هر صورت کم آبی در کوهستان چیز خوبی نیست بدلیل اینکه نشانه های کم آبی (سردرد و خستگی) به نشانه های بیماری ارتفاع بسیار شبیه هستند و به همین ترتیب نباید بدن را با نوشیدن بیش از اندازه مایعات دچار بیش آبی یا overhydrate (در مقابل کم آبی)  کرد چون ممکن است سطح نمک مورد نیاز بدن کاهش یابد و پدیده فرو نمکی یا hypernatremia بروز کند و فرونمکی اگر جدی باشد ممکن است سطح هوشیاری بدن را تغییر دهد.

 

آیا آمادگی جسمانی از بیماری ارتفاع جلوگیری میکند؟

هر چند برخورداری از آمادگی جسمانی در هنگام رفتن به ارتفاع بسیار خوب است ولی دلیلی وجود ندارد تا ثابت کند آمادگی فیزیکی شخص را از دچار شدن به بیماری ارتفاع حفاظت میکند. در حقیقت کسانی که آمادگی جسمانی بالایی دارند مانند دوندگان ماراتن بنظر میرسد که استعداد بیشتری برای ابتلا به بیماری ارتفاع دارند، دلیل این امر این است که آنها ممکن است با خود به چالشی بیش از افراد معمولی برخیزند و بیش کوشی یکی از عوامل خطر برای بیماری ارتفاع است.

آیا نوشیدن الکل در ارتفاع مشکل ساز است؟

بله! چون الکل میتواند سبب تنگی نفس شود و از آنجایی که تنفس خوب و هواگیری بالا اساس و بنیان هم هوایی بشمار میرود، از نوشیدن آن و استفاده از هر ماده ای که (مثال دیگر قرص های خواب هستند)  از تنفس خوب شما جلوگیری کند ، باید خودداری کنید.

آیا برای رفتن به ارتفاع بالا باید Diamox یا استازولاماید استفاده کرد؟

برای رفتن به ارتفاع بالا ، انسان نیاز به صعود در چند مرحله دارد تا فرایند هم هوایی در بدن انسان کار کند و بنابراین از استفاده از دارو در کوهستان باید خودداری کرد ولی کسانی که به مناطق با ارتفاع بالا پرواز میکنند مانند لاپاز، بولیوی، لهاسا در تبت، یا برای ماموریت های امداد و نجات در ارتفاع بالا (در این دو مثال و در شرایط دیگری که امکان هم هوایی وجود ندارد) استفاده از دایامکس  (diamox 125 mg bid ) ممکن است مفید باشد به شرطی که سابقه ای از حساسیت به این دارو وجود نداشته باشد.

چرا افرادی دچار بیماری ارتفاع میشوند و افرادی دیگر با سن و سابقه مشابه در صعود به همان ارتفاع و یا حتی ارتفاع بالاتر مشکلی ندارند؟

پرسش بسیار جالبی است، ممکن است عده ای آمادگی قبلی بیشتری از دیگران برای بروز بیماری داشته باشند و احتمالا زمینه ژنتیک هم در اینجا نقش بازی میکند و بنابراین خیلی مهم است که در صعود به ارتفاع بالا مراقب همراه و یا هم نورد خود باشید!

آیا اسهال بخشی و یا نشانه ای از بیماری ارتفاع است؟

خیر! بسیاری از مناطق با ارتفاع بالا در کشورهای در حال توسعه قرار گرفته اند که بیماری های معده و روده و اسهال به دلیل فقر بهداشتی در آنها بسیار شایع است. ختما از پاک و ناآلوده بودن آبی که مینوشید اطمینان پیدا کنید، غذای کاملا پخته بخورید و دستان خود را با صابون بشویید تا به این بیماری شایع دچار نشوید.

اسهال در کوه های کشورهای در حال توسعه بیش از بیماری ارتفاع شایع است!

نرخ صعود ایمن در ارتفاع بالا چیست؟

بهترین و منطقی ترین توصیه این است که: معمولا بعد از ارتفاع 2700 متر، 400 متر بالاتر از ارتفاعی که شب قبل در آن بوده اید، نروید.

صعود به ارتفاع بالا و خواب در ارتفاع پایین تر میتواند به هم هوایی کمک کند ولی مهم است که در این کار افراط نکنید و یک روز استراحت پس از دو روز ارتفاع گرفتن حتما مفید خواهد بود و از همه اینها که بگذریم بسیار بسیار مهم است که به صدای بدن خود در هنگام صعود گوش کنید! و فشار نامتناسب به بدن خود وارد نکنید.

فاکتورهای خطر برای بیماری ارتفاع کدامند؟

سابقه دچار شدن به بیماری ارتفاع حتی زمانی که شما به آرامی صعود میکنید، بهترین ریسک فاکتور شناخته شده است. کوهنوردی بسیار بلند ، بسیار سریع و فعالیت بدنی بیش از اندازه قطعا ریسک فاکتور بشمار میروند. نوشیدن مقدار زیاد الکل، استفاده از قرص های خواب، شرایط ویژه پزشکی مانند بیماری های کهنه ریوی (مثل فیبروزیس fibrosis و یا emphysema) و عفونت های تنفسی در حال پیشرفت همه میتوانند زمینه ساز بروز بیماری ارتفاع باشند.

در ارتفاع بالا، در شب،  من اغلب با احساس خفگی از خواب میپرم و این مرا بسیار بیم ناک میکند، چه کنم؟

این پدیده احتمالا بر اثر وقفه های تنفسی  بیش از اندازه در ارتفاع است و اغلب به حمله های اظطراب منجر میشود، این مشکل خیلی عمومی است و اطلاعات قابل اعتماد میگوید که استفاده از دوز کم استازولاماید (125 م گ قبل از شام ) ممکن است بروز وقفه های تنفسی را در مبتلایان کاهش دهد و سطح اکسیژن را بالاتر ببرد و حالت خفگی را برطرف سازد.

 

http://aramkuh.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط الوندی در دوشنبه پنجم مرداد 1388 و ساعت 10:28 |

گفته هاي " دكتـــر علـــي شريعتـي "

آدمهاي كه هيچ وقت احتياج به تنهايي ندارند ، معمولاً آدمهاي كم مايه ايي هستند .
اگر بخواهند از پيغمبر اسلام مجسمه ايي بريزند ، بايد در يك دستش كتاب باشد و در دست ديگرش شمشير
.
خدا براي تنهايي اش آدم را آفريد
.
ايمان زاييده اي ايدوئولوژي ارزش دارد ، نه ايمان ارثي يا تقليدي
.
عشق مي تواند جانشين همه نداشتن ها شود
.
چه رنجي است لذتها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزار دهنده اي است تنها خوش بخت بودن
.
وقتي كه بود نمي ديدم . وقتي مي خواند ، نمي شنيدم... وقتي ديدم كه نبود... وقتي شنيدم كه نخواند
... !
تنها دو جا است كه هركسي خودش است، بستر مرگ و سلول زندان
.
هيچ گاه تنهايي و كتاب و قلم ، اين سه روح و سه زندگي و سه دنياي مرا كسي از من نخواهد گرفت ... ديگر چه ميخواهم ؟ آزادي چهارمين بود كه به آن نرسيدم و آن را از من گرفتند
.
هر كس به ميزاني كه به تنهايي نياز دارد ، عظمت دارد و بي نياز تر است
.
من تنهايي را از آزادي بيش تر دوست دارم
.
بد دردي است در انبوه خلق ، تنها بودن و در وطن خويش ، رنج غربت كشيدن
.
وقتي يك روح از سطح زمان خويش بيش تر اوج ميگيرد و از ظرف تحمل مردم زمان ، بيشتر رشد مي كند ، تنها ميشود
.
من از ميان همه ي نعمت هاي اين جهان، آن چه را برگزيده ام و دوست ميدارم، تنهاي است
.
آدم ها همچون كوه ها همگي با همند و تنهايند
.
در تمام عمرم جز تنهاي و تفكر و غم و عشق ، سرگرمي اي نداشته ام
.
اگر تنها ترين تنها شوم، باز خدا هست . او جانشين همه ي نداشتن هاست
.
من از سقف و نظم و تكرار گريزانم و سعادت خانوادگي تنها بر اين سه پايه استوار است
!!
تو هرچه مي خواهي باشي باش ، اما ... آدم باش
!!!
چقدر نشنيدن ها و نشناختن ها و نفهميدن ها است كه به اين مردم ، آسايش و خوش بختي بخشيده است
!!!
دنيا به اندازه اي كه مرا براي هميشه پر كند، ندارد
.
مقلدها هميشه از اصلشان بيش تر افراط ميكنند
.
هر كس مظلوم است ، خودش ضالم را ياري كرده است
.
همه بشرند ، اما بعضي ها انسان اند
.
هميشه از آن جاهايي كه غالباً هيچ كس انتظار بعثت يك روح، يك استعداد و يك نبوغ را ندارد، كسي مي آمده و كاري ميكرده و مسير تاريخ را تغيير مي داده
.
در مملكتي كه فقط دولت حق حرف زدن دارد، هيچ حرفي را باور نكنيد
.
سرنوشت كار خودش را مي كند و ما ابزار نا آگاه اوييم
.
آنجا كه سخن از حقيقت است ، بحث از واقعيت بي جاست
.
دلهره زنده ماندن ، زندگي را از ياد ميبرد
.
هر كس آن چنان كه در بيداري است ، خواب مي بيند
.
اگر پياده هم شده سفر كن ، در ماندن مي پوسي
.
مگر نمي داني بزرگ ترين دشمن آدمي فهم اوست؟ تا مي تواني خر باش تا خوش باشي
.
امروز گرسنگي فكر ، از گرسنگي نان فاجعه انگيزتر است
.
پيش از آنكه بينديشي تا چه بگويي؟ بينديش كه چه ميگويم؟

براي خوشبخت بودن ، به هيچ چيز نياز نيست جز به نفهميدن
!
آدم وقتي فقير مي شه ، خوبي هاش هم حقير مي شه
.
آنها كه مي دانند چگونه بايد مرد، مي دانستند كه چگونه بايد زيست ؟

همه بدبختي هاي ما ناشي از اين است كه نسل كهنه ي ما به تحجر مبتلا است و نسل جديد به هيچ و پوچ
.
هر گز از ظلم نناليده ام و از خصم نهراسيده ام و از شكست نوميد نشده ام ، اما از اين كلمه شوم "مصلحت" ، دلم را سخت به درد آورده بود
.
هيچ كس دنيا را آن چنان كه هست نمي بيند، بلكه هر كس دنيا را آن چنان كه خودش هست مي بيند.

+ نوشته شده توسط الوندی در دوشنبه پنجم مرداد 1388 و ساعت 10:26 |

بهترین راه حل


 

پادشاهي مي خواست نخست وزيرش را انتخاب كند...

چهار انديشمند بزرگ كشور فراخوانده شدند.
آنان را در اتاقي قرار دادند و پادشاه به آنان گفت كه:

«در اتاق به روي شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلي معمولي نيست و با يك جدول رياضي باز خواهد شد، تا زماني كه آن جدول را حل نكنيد نخواهيد توانست قفل را باز كنيد. اگر بتوانيد مسئله را حل كنيد مي توانيد در را باز كنيد و بيرون بياييد»...


پادشاه بيرون رفت و در را بست...

سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به كار كردند. اعدادي روي قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به كار كردند.


نفر چهارم فقط در گوشه اي نشسته بود!

 آن سه نفر فكر كردند كه او ديوانه است. او با چشمان بسته در گوشه اي نشسته بود و كاري نمي كرد. پس از مدتي او برخاست، به طرف در رفت، در را هل داد،باز شد و بيرون رفت!!!

 

و آن سه تن پيوسته مشغول كار بودند. آنان حتي نديدند كه چه اتفاقي افتاد كه نفر چهارم از اتاق بيرون رفته!


وقتي پادشاه با اين شخص به اتاق بازگشت، گفت: «كار را بس كنيد. آزمون پايان يافته و من نخست وزيرم را انتخاب كردم».

 

آنان نتوانستند باور كنند و پرسيدند: «چه اتفاقي افتاد؟ او كاري نمي كرد، او فقط در گوشه اي نشسته بود. او چگونه توانست مسئله را حل كند؟»

 

مرد گفت: «مسئله اي در كار نبود. من فقط نشستم و نخستين
سؤال و نكته ي اساسي اين بود كه آيا قفل بسته شده بود يا نه؟ لحظه اي كه اين احساس را كردم فقط در سكوت مراقبه كردم. كاملأ ساكت شدم و به خودم گفتم كه از كجا شروع كنم؟
نخستين چيزي كه هر انسان هوشمندي خواهد پرسيد اين است كه آيا واقعأ مسأله اي وجود دارد، چگونه مي توان آن را حل كرد؟ اگر سعي كني آن را حل كني تا بي نهايت به قهقرا خواهي رفت؛
هرگز از آن بيرون نخواهي رفت. پس من فقط رفتم كه ببينم آيا در، واقعأ قفل است يا نه و ديدم قفل باز است».


پادشاه گفت: «آري، كلك در همين بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم كه يكي از شما پرسش واقعي را بپرسد و شما شروع به حل آن كرديد؛ در همين جا نكته را از دست داديد. اگر تمام عمرتان هم روي آن كار مي كرديد نمي توانستيد آن را حل كنيد. اين مرد، مي داند كه چگونه در يك موقعيت هشيار باشد. پرسش درست را او مطرح كرد».
 

 

این دقیقا مشابه وضعیت بشریت است، چون این در هرگز بسته نبوده است!
خدا همیشه منتظر شماست.انسان مهم ترین سوال را از یاد برده است...

و سوال این هست: من که هستم...!؟ 

+ نوشته شده توسط الوندی در دوشنبه پنجم مرداد 1388 و ساعت 10:25 |