تبليغاتX
دیار الوند
خبرهایی از کوهستان و ورزش و کلی مطالب مفید و ....

گنجنامه-مهر ۸۸

گنجنامه-آبان۸۸

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 13:43  توسط الوندی | 
الوند سپید پوش شد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 13:36  توسط الوندی | 
 

 عکس مربوط به آبان ۸۷ میباشد

 بخاطر دیابت متاسفانه بینائیشو و از دست داد و بعد از مدتی هم بی رمق و زمینگیر شد و پدرم هم بعد از مدت کوتاهی و در فراق فعال مادرم آلزایمر گرفت و خانه نشین شد و لکنت گرفت و نه حرفی و نه حدیثی.

برادرم علی از او مراقبت میکرد و قید زن و زندگی رو زد و کارش شد پرستاری از پدر و بخصوص مادر که حالش بدتر بود-۹ سال تمام خدمت کرد و مادر را از حموم کردن تا تر و خشک کردنشو انجام داد و پدر را نیز-پرستارای بیمارستان میگفتند برارت طلاست و باید قدرشو بدونی-

یه شب که رفتم خونه خودمون دیدم مادرم که کور شده بود گفت :

علی -علی   داداش گفت بله مادر جان-علی جان ناهار منو میدی -گشنمه- من با تعجب و با دلخوری از خواب بیدار شده بودم و تا خواستم حرف بزنم دیدم علی گفت :هیس

گفتم : ساعت ۳ نصف شبه-ناهار چی و یادم رفت که مادر نابیناست-علی ناهار مادر رو داغ کرد و بهش داد و بعد مادر چایی خواست-چایی هم خورد و ۴ خوابید و دراز کشید(؟)بعدشم با دنیائی فکر من دراز کشیدم و هنوز چشای علی سنگین نشده بود که پدر صبونه خواست و تا خواستم من اینکارو بکنم علی گفت: از دست هیچکس الا من نمیخوره.

۹ سال از شروع این قضیه مادرم ساعت پنج روز   ۲۵/۵ /۸۴ درگذشت و ۲ سال بعد دقیقا ساعت پنج ۲۵/۵/۸۶ پدرم رفت و دادشم هنوز مجرد و ...

نامش مراد علی بود و خود را مرید علی میدانست پنج شنبه ها آب نباتی برای خیر امواتش پخش میکند و این موضوع در دنیای بی عاطفه امروز برایم تعجب داشت و این بود آشنائی من با ایشان .

(تو تاکسی که از گنجنامه به منزل می آمدم نقل فوق را شنیدم که نه داستان بود و نه افسانه-واقعیتی که باید خودمونو جای علی بذاریم ببینیم مردش هسنیم یا نه - و فقط به حرمت مادر و احترام به پدر و مادر در اینجا آوردمش - عکسهارو هم خوردم گرفتم و با اجازه  خودشون استفاده میکنم)

توضیح:عکسها تزئینی است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 11:9  توسط الوندی | 
 

جبهه غربی کلاغ لان

کلاغ لان

ادامه تصاویر را در ادامه مطلب حتما  ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 8:35  توسط الوندی | 
 

عکسی که در ۲۹/۸/۸۴گرفته و در سطح وسیع بصورت پوستر توزیع گردید.

یادم هست که بمن زنگزدو سی دی غار پراو را خواست تا ببیند اما پیش از موعد حرکت کرد و هیچگاه بازنگشت خدا بیامرز خلیل را میگویم لهجه و گویش زیبائی داشت بمن میگفت بیات -دوربینته بشان بره و از اینا بگیر-پولاتو خرج کن و فلان چیز رو بگیر و .... و طوری ادا میکرد که به دل مینشست -قبل از اینکه بره موستاق آتا رفتم مغازش و یه بسته کوچولو تنقلات دادم تا بدونه به یادشیم و به یادمان باشه و بعد از صعود چقدر خوشحال و سوری در میدان میشان داد که کسی تا حالا نداده بود -چه آبگوشت خوشمزه ای و بعد هم که جز تیم ملی اعزامی به هیمالیا و برگشتش و همیشه یه سی دی از عکسای برنامشو میداد و میگفت -برو حالشو ببر و به این دلیله که منم هر چی عکس خوشگل و ناز میبینم  با بضاعت خود در مقابل چشمان شما قرار میدم تا حالشو ببرین-بعدش که قله لنین و آرارات و آخرشم کورژنیفسکایا و الانم که در دل زمین گرم خفته است.

خلیل را هیچ زبان به گله و غیبت و گلایه ندیدم و نشنیدم و مستقل و آزاد صعود میکرد و عذابش را برای خود و افتخارش را برای همدان میخواستواو ماندگار است و خواهد ماند .قصد آنست تا به یادش فردا صعودی به قله کلاغ ترتیب دهند -از قرار شش و نیم صبح از محل گنجنامه شرع خواهد شد و ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 11:11  توسط الوندی | 
 

(این سطح براق به محض سرد شده هوا میشه شیشه کامل )

این بار گیر رفیق ناباب افتادم و قصد استراحت داشتم و به زور مارو گرفتند و کشان کشان بردند دوزخ دره (همین ۴ شنبه بود که یکی اونجا سقوط کرد و الان هم کمی بهتر شده و تنفسش عادیه و ورم صورتشم کشیده شده و تحت مراقبته) بهر حال مارو بردند -هر چی گفتم بابا اگه بیفتم مسئولیتش با شماس قبول نکردند و گفتند خودت -دلته-

 سطح درخشان دوزخ دره با شیب زیاد (خاص فروردین ماهه و در این فصل خطرناکترین وضعیت)

دوزخم که ماشاءا... یخ زده و آماده سقوط-هر چی گفتم پدر جان-برادر جان هیئت استان اطلاعیه داده که نرید اونجا خطر ناکه-گوش نکردند و نکردند و به زور مارو ... نه کرامپونی نه کلنگی -گفتند عیب نداره خودت کلنگی هستی بسه بیا بریم-گفتم قرار و دعوت ناهار دارم نشد که نشدراه افتادیم هوا ۲۰ زمین یخ زده و در بعضی جاها باید با لبه بیرونی کفش میرفتیم

اینجوری بود که باید با کناره کفش جا پا بزنی و برنی(آقای اولنج در حال رفتن)

واقعا خارج از شوخی خطرناک بود و سخت -برف کم اما شیشه ای شده بود و در ساعات اولیه صبح بدترین وضعیت رو داشت-رسیدیم کلاغ و بررسی اون حادثه از پاکوب بجا مانده(نتیجه بمن چه ربطی داره-مگه مفتشم)تازه میخواستم بشینم که گفتند بریم قله کلاغ-گفتم بابا جان من قسط دارم-چشم انتظار دارم -تازه میخوام تو اداره پست...امشب عروسی دعوت دارم نشد که نشد مارو کشوندن بالا

اون پایینو نگاه میکردم که تا کجا باید رفت

(خدائیش خطرناک بود همش فکر اون بنده خدا بودم که افتاده بود و فکر میکردم بیفتم تا کجا میرم -شایدم سوار هلیکوپتری شدیم و ...

سعید جهان آرا در حال بازگشت

بهر حال رفتیم قله -تا اینجا یه طرف  برگشتش ۱۰۰۰ طرف-چون از همه طرف راه داشت چپ-راست-عمودی-افقی- دو جابا ریسک بال داشت که... الان زنده ام پس بخیر گذشته.

بعدشم ناهار تو پناهگاه و حسابی چسبید(باضمه)جاتون سبز-هر کی هرچی داشت ریخت رو لواش و د بلمان-این بار من چون ترسیدم از دوزخ برگردیم بچه هارو متقاعد کردم بریم قله و بعدشم برگردیم.

اینم چشمه زیبای کلاغ

یکی از بچه ها گفت از اینجا به بعد حوزه استحفاظیه الوندیه و سر پرستی با ایشانه-منم بادی به غبغب انداختم و در حالی که ساعت سه و نیم بود رفتم قله و برگشتیم پایین(این بود روز استراحت بنده )

همراهان:آقای حمید رضا اولنج(رئیس هیئت کوهنوردی استان همدان)

  و سعید جهان آرا(ماهی گیر)

نمیدونم غرضم از نوشتن چی بود ولی امیدوارم وقت خودم و شمارو نگرفته باشم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 10:17  توسط الوندی | 
عمیق‌ترین درد در زندگی، مردن نیست،

بلکه یخ‌بستن وجود آدم‌ها و بستن چشم‌ها است

کاش می‌شد همچو آواز خوش یک دوره‌گرد ،

زندگی را بار دیگر دوره کرد

و اما چه شد که روز چارشنبه رفتم قله:

حقیقتش زغال خوب بود و خانه کسی نبود و همه چیز مهیا.

اصلا هر بلایی که سر آدم میاد از زغال خوب و رفیق ناباب-البته من ندارم چه بابش چه تابابش

بنابراین تنهایی صعود میکنم و این بود که بعد از چند روز بارش باران و وزش باد و ... بمحض رویت قله قید اداره رو زدم و با آگاهی از صعود سراسری کارکنان تامین اجنماعی زدم به کوه.

نزدیک قله(کسی نبود ازم عکس بگیره با سایه م هماهنگ کردم و ...)

بعد از ۲ ساعت نزدیک غار عابد بچه هارو دیدم و بعد عکس یادگاری اونهارو گرفتم و رفتم قله

۶۰ نفری بودند و بعد از عکس رفتند به سمت پناهگاه کلاغ که از دره کیوار برگردند علی الرغم اینکه اونهارو منع کردم ولی متاسفانه رفتند و من در فکر ... بودم از منم دعوت شد برم تا پناهگاه و از دوزخ برگردم اما میدانستم که وقتی باران و برف و باد و آفتاب دست به دست هم بدند میشه همان شمش بلوری که ۴ سال قبل باعث سقوط مرحوم لیلا مظاهری در دوزخ دره شد و در چنین مواقعی لایه نازکی روی برف یخ میبنده و هیچ ربطی هم به ارتفاع برف نداره و به نوعی گول زننده است

-ضمن رد دعوت آنها از مسیر رفت بازگشتم و در حال خوردا ناها بودم که خبر سقوط یکی از افراد تیم به دورخ را شنیدم و ایتکه تیمی از همدان به سرپرستی آقای اولنج جهت امداد به منطقه اعزم گشته و چند نفری هم از بالای دوزخ عازم پایین گشته اند ضمنا بالگردی نیز از کرمانشاه؟؟؟؟؟پرواز کرده بود و در حالی که وقت طلایی رو به اتمام بود و ۲ ساعتی بیشتر وقت نبود و قصد داشتیم با بالگرد به منطقه پرواز کنیم خبر رسید مصدوم پیدا شده و در حال انتقال است

که این خبر خوشایندی بود ......بعد از حضور در بیمارستان اقدامات اولیه بصورت ویژه صورت پذیرفت و هم اکنون مصدوم تحت نظر می باشد و انشاا... روبه بهبود.

تمام این مطالب صرفا به قصد اطلاع رسانی و پیشگیری آمده است و امید که به هشدارهای هیئت همدان توجه گردد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 11:29  توسط الوندی | 

 

قله از منزل

نماي زيباي الونداز منزل (صبح جمعه۸/۸/۸۸)

يك هفته اي ميشه كه خداوند نعمت بارون و برفشو بر ما ارزاني داشته و از اين بابت شكر گزاريم جمعه قبل كه باران  و برف شروع شد و ارتفاعات الوند سفيد پوش شد خورزنه بودم و افسوس خوردم كه كاش بالا بودم و 3 باري هم كه داخل هفته  بعداز ظهر ها ميشان رفتم ارضاء نشدم و غير از زيبائيهاي باران  و رقص ابر و مه و پرواز كبكان چيز ديگري ميخواستم و اون لمس برف منطقه بود بنابر اين مصمم شدم تا جمعه برم الوند و چون دوست نداشتم در چارچوب خاصي مقيد باشم طبق معمول از قول و قرار اجتناب كردم و به رغم اينكه چند ساليست بدون تعطيلي كوهنوردي ميكنم با پنجشنبه ها - بستن كولي و قرارهاي احتمالي برام مصيبت عظمائيست كه با بستن كولي در ظهر پنجشنبه و قرار نگذاشتن خنثي ميشه.

پناهگاه

بهر حال بارش شديد باران مانع حضور خيليها در روز جمعه شد و رعد و برق غران نيمه شب هم مزيد بر علت.

ميدان ميشان

ساعت 6:30 را ه افتادم و بعد از نيم ساعتي پياده روي و گرم كردن سوار ماشين شدم و 7:30 گنجنامه بودم و از مسير آبشار رفتم سمت كيوار-10دقيقه اي طول كشيد دو دل بودم از دره كيوار برم يا از مسير آبشار ادامه بدم –در هواي بسيار رويايي با كمي نسيم خنك و نورپردازي دل انگيز طبيعت ساعت 8:30 پناهگاه بودم –زمستان و هواي زمستاني كم كمك باعث پالايش كوه ميشه و همه كس حاضر نميشن تو اين هوا بيان و محملهاي كوه خودماني ميشه ديروز هم اينجوري بود بچه اي سامان و هيئت بودند و مارو هم دعوت كردند بريم اتاق هيئت صبحانه- اما من ترجيح دادم در سالن با بچه ها باشم و جايي كه ورودش اجازه ميخاد وارد نشم (مگر نه اينكه به كوه ميريم كه از قيد و بند و اذن و اجازه رها شيم)قصد استراحت نيم ساعته داشتم اما با گپ و گفتگو و تعريف ديدم 2 ساعتي گذشته و 10:30 به سمت تخت نادر حركت كردم قاعدتا 25تا 30 دقيقه راهه تا تخت –يواش يواش برف را در زيز پايهم حس ميكردم و بيشتر شبيه نقاشي موقت بود كه داشت محو ميشد و چون زمين هنوز گرمه برفا آب ميشدند -10:55 دقيقه چشمه تخت بودم كه گروه 3 نفره اي از بال پيداشون شد و از من سئوال كردند قله ميري –گفتم :آره و بيان كردند بال برف زياده و ما نتونستيم بريم -منم گفتم زياد يعني  چقدر؟

قله مه آلود

 

تا زير زانو-باور نكردم و عكسي  كه در موبايلم داشتم رو نشون دادم كه برف بالاي كمر بود و گفتم ما همدانيها به اين ميگيم زياد؟تعجب كردند و من بعد از برداشتن آب ادامه دادم و 40تا 45 دقيقه اي بايد ميرفتم -10 دقيقه اي كه رفتم ديدم پاكوب اشتباه رفته و مسير خودمو تغيير دادم و اينجا بود كه گتر مورد نياز بود تنبلي كردم و گترمو نبستم و پايين شلوار پلارمو با بندهاي كفشم مثل گتر بستم و ادامه دادم نزديك ارژنگ برف زياد بود( حدود 30تا 40 سانتي)  و شلوارم از قسمت گتر داشت خيس ميشد(هم برف لهه بود هم گرماي پاهام برفو آب ميكرد و ممكن بود آب وارد كفشم بشه) چون قصد داشتم از قله به كلاغ برم تنبلي رو كنار گذاشتم و نزديك غار عابد گترمو پام كردم و شلوار خيسمو كشيدم روش تا رطوبتش گرماي عضلات ساق پامو خنثي نكنه(هر چقدر عضلات گرماشون حفظ بشه انرژي بيشتري دارند)بهرحال حد فاصل غار عابد و قله يه گروه 4 نفره راهو گم كرده بودند و چون مه شديد بود برگشته بودند از ردشون معلوم بود كه راهو تشخيص ندادند...

كيوارستان و نور پردازي طبيعت

باد سرد و شديدي ميوزيد و رد پنجه هاي حيواني منو بفكر برد اما اين طبيعي بود و حدس ميزدم شغالي چيزي باشه بدون فكر به گرگ و ...اهميت به اين موضوع نفس زنان ادامه دادم و پس از نوشيدن جرعه اي آب(خيلي مزه داد) ساعت 11:55 دقيقه بوسه اي  بر قله زيباي الوند كه ارادت خاصي نسبت به اون دارم زدم و با يك پيامك كه مرا به تخت نادر دعوت ميكرد از ادامه مسير به دلائلي از جمله اجتناب از هر گونه پيش آمدبد منصرف شدم و برگشتم پايين. در پناهگاه ۲ استراحتی کوتاه داشتم  و ديدن  خانواده ای که دختر خانمشان  شديدا احساس سرما ميكرد و بسیار  سردش بود  و لبش  كبود شده بود که در نهایت با تله کابین به پایین برگشتند مرا بفكر انداخت كه آيا در هر شرايطي بايد  خانواده ها بدون تجهیزات و پوشش مناسب به کوه بیان و منم بهر قیمتی باید صعود مكردم و بهر بهايي باید...

بعدشم رفتم پناهگاه ۱ و صرف ناهار و در شرایطی که باد بسیار شدیدی میوزید و سرمای منطقه را تشدید میکرد به پایین برگشتم و دعا کردم تا آخر هفته باران ببارد و خبر از این نداشتم که شب قبل که از صدای چیک چیک باران لذت میبردم خانواده ای که فرزند خردسال ۲ ساله شان را در داخل شهر سیلاب از دستشان قاپیده بود دعا میکردند تا حتی ۱ قطره هم نبارد

كيوارستان و ...

اميدوارم اگه حضور نداشتيد تصاوير شمارو تو حس قرار بده

منتظر انتقادات و پيشنهادات شمائيم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 10:58  توسط الوندی | 
ضمن تبریک ۸/۸/۸۸ با همه مناسبتها :یک هدیه ناقابل براتون دارم که امیدوارم شما هم از این کارا بکنید(حسودیتونم نشه)

این تصویر شيخ محمد بن راشد ال مكتوم حاكم دبى و  همسر جدیدشه

حالا چه اتفاقی افتاده ؟

اینم یه جزیره است با تمام امکانات زندگی در خلیج همیشه فارس

و بریم جلوتر ببینیم این جزیره مال کیه و کمی درشت تر ببینیم

بله این هدیه حاکم دبی برای همسر جدیدشه.ناقابل و تامل برانگیز

شما هم از این کارا بکنید.

مجددا ۸/۸/۸۸ بر شما مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 12:17  توسط الوندی | 

یکی از دوستا ایمیلی فرستاده بود که دوست دارم شما هم ببینید

اول با این تله کابین باید به ابتدای مسیر بروید.

 

از اینجا مسیر را دنبال کنید.


ادامه کار در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 12:6  توسط الوندی | 

اقدامات اولیه در آسیبهای ورزشی

گردآوری: دکتر سعید بهاءلو
در هر فعالیت ورزشی امکان بروز آسیبهای ورزشی وجود دارد. کوهنوردان به خاطر ماهیت خاص ورزش کوهنوردی در معرض آسیب بیشتری قرار دارند. هر چند پیشگیری مقدم بر درمان است ولیکن آگاهی از درمان صحیح و انجام آن می تواند از آسیبهای بیشتر و وخامت آن پیشگیری کند.

اغلب آسیبهای ناشی از ورزش از نوع آسیبهای بسته مانند پیچ خوردگی، ضرب دیدگی و کشیدگی ها می باشد. برخورد اولیه مناسب با این آسیبها در کاهش مدت زمان لازم برای بازتوانی کامل و روند بهبود آن بسیار موثر خواهد بود.

 با توجه به مکانیسم غالب آسیبها، اقدامات اولیه مناسب بشرح زیر انجام می شوند. برای بخاطر سپاری بهتر، این اقدامات به صورت PRICES خلاصه شده اند.

اقدامات PRICES :

منبع:مطالب آموزشی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 10:7  توسط الوندی | 
مقدمه:
شاید شما هم شاهد ناکامی خیلی از ورززشکاران بوده اید که در حین مسابقه نتوانسته اند مهارتهای تکنیکی خودشان را به نمایش بگذارند. فکر میکنید چرا دو ورزشکاری که از لحاظ توانایی های جسمانی و تکنیکی در یک سطح هستند در حین مسابقه یکی بهتر و دیگری نه چندان خوب ظاهر می شود؟؟؟
بنظر می رسد یکی از دلایل عمده و مهم ، ضعف در شناخت عوامل روان شناختی می باشد .
نوشتار:
ورزش بطور طبیعی رقابت را در پی دارد که اضطراب آور است ،و موجب افزایش بر انگیختگی میشود.شما ممکن است در موقعیتنهایی که کمتر اضطراب برانگیز است عملکرد بهتری راتجربه کرده یا در موقعیتهای تحت فشار بدلیل اشتباهات فاحش ،دارای تجربیات ناخوشایندی باشید. روانشناسان ورزش علاقمند ند تا بفهمند چه عواملی بر اضطراب ،بر انگیختگی ،استرس موثرند و اینها چطور بر عملکرد ورزشی اثر می گذارند و چطور می توانیم یاد بگیریم تا برانگیختگی و اضطراب مان را به منظور بهبود عملکردمان تنظیم کنیم.
در سطوح بالای ورزش،تفاوت خیلی اندکی بین سطوح مهارت شرکت کنندگان وجود دارد .بدین ترتیب اغلب دستکاری بر انگیختگی ،اضطراب و استرس است که برنده را از بازنده جدا می سازد.
تعریف بر انگیختگی: به عنوان تنوعی از فعالیتهای کلی فیزیولوژیکی و روانشناختی در پیوستاری از خواب عمیق تا هیجان شدید تعریف می شود مثلا وقتی خسته ،آرام یا در خواب هستیم ،حالت برانگیختگی پایین و وقتی مضطرب ،هیجان زده ،خشمگین هستیم،حالت بر انگیختگی در ما بالا می رود.

ادامه مطلب در وبلاگ مطالب آموزشی حتما ببینید و ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:51  توسط الوندی | 

گنجنامه

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 13:5  توسط الوندی | 
            الونـــــــــد

كلاه قاضي تو بنــازم عــــزيزه ، قشنگترينه

پر غـــرور و با صلابت همنشين شـــاه نشينه

شاه نشين نگاش به يخچال  خالي از غرور و قهـره

آخه ميـــدونه كه يخچال اولينه ، بـــام شهره

كاسه قشنگ يخچــال چشمــه رودي بــزرگه

نقاب بــرفي زيباش تودهاي ســرد و ستـرگه

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 12:41  توسط الوندی | 

چند كلامي از فوتبال استان همدان كه بي شك تاثير به سزائي در ساير رشته ها و عملكرد استان دارد.

اين بار هم تيم پاس بازي را واگذار كرد تا با ۸ امتياز همچنان در قعر اين اقيانوس بنام ليك برتر آخرين نفسها را بكشد .تعويض كادر فني و سرپرست و مربي و كمك مربي و مدير عامل و استاديوم و... هم نتوانست جبران محل زندگي اين طفل را بنمايدو ظاهرا غريبي و غربت ، اورا به قربت ديار الوند نرسانده است و هواگيري او نيز مانع ته ماندگي و عقب ماندگي اش نگرديد.

وقتي اين تيم وارد همدان شد بنده شخصا خوشحال شدم از اينكه بار ديگر شور و شوقي در ورزش پديد ميآيد و استاديومها پر ميشود ...استقلال و پرسپوليس و ....اما ۲ بار كلا به استاديوم رفتم و با ديدن فضاي داخل استاديوم كه بعضا بي ادبانه و گستاخانه نسبت به بازيكن-داور و حتي من تماشاچي اظهار فضل ميكردند و بوي تنفر و زد و خورد ميآمد تصميم هميشگي گرفتم كه ديگر پامو تو استاديوم نذارم و ...(پرتاب آجر و سنگ و ...حتي به قيمت آسيب جسمي ...)همه اينها يه طرف:

اماآنچه كه خيليها ميگويند : اينست كه اين تيم شده همه هم و غم مسئولين استان و بودجه ساير رشته هاي ورزشي توسط اين تيم بلعيده ميشه و هر جا بحث عقب ماندگيست گردن فوتبال مي اندازند اينكه تا چه حد صحت دارد بماند اما واقعيت اينست كه وقتي قيمت تمام شده يك امتياز را بدست آوريم بالغ بر ميليونها تومان خواهد شدكه بعضا بودجه يكسال يكي از هيئتهاست.

اينروزها از برد تيم كمي خوشحال ميشوم و از باختش كمي ناراحت .اينكه بكجا خواهد رسيد ا... اعلم.

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 8:50  توسط الوندی |