اخبار و تصاویری از کوهستان . طبیعت و مطالب آموزشی و مفید

در کارخانه ای در یک منطقه تاسیساتی، هنگامی که زنگ نهار به صدا  درمی آمد، همه کارگرها در کنار هم می نشستند و نهار می خوردند.

 یکی از کارگرها همواره با یکنواختی تعجب آوری بسته نهارش را باز می کرد و شروع به اعتراض می کرد :

 -  لعنت بر شیطان امیدوارم که ساندویچ کالباس نباشد. من از کالباس متنفرم...!!!

  او عادت داشت هر روز بدون استثناء از ساندویچ کالباس شکایت کند و این کار را

همواره بدون هیچ تغییری در رفتارش تکرار می کرد!

هفته ها گذشت... کم کم سایر  کارگرها از رفتار او به ستوه آمدند!

  سرانجام یکی از کارگرها به زبان آمد و گفت:

-    لعنت بر شیطان! اگر تا این اندازه از ساندویچ کالباس متنفری، چرا به همسرت  نمی گویی یک ساندویچ دیگر برایت درست کند؟!

  - منظورت از همسرت چیست؟ من که متاهل نیستم! من خودم ساندویچ هایم را درست می کنم !!!


نتیجه: در حالی از زندگی خود می نالیم و هرروز، مدام از سختی ها و رنج های زندگی  شکایت می کنیم که تمام شرایط حاکم بر زندگیمان حاصل اعمال، تفکرات و تصمیمات خود ماست!

این قانون الهی است که هیچ کس غیر از ما نباید و نمی تواند برای ما تعیین تکلیف کند.

ما خود، ساندویچ های زندگیمان را درست می کنیم !

اگر از کیفیت آن ناراضی  هستید به جای مقصر شمردن سرنوشتتان، تصمیم قاطع بگیرید و آن را آن طور که می خواهید بسازید و از آن لذت ببرید.

 چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید        گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست

نوشتهشده توسط علی بیات در ساعت 12:54 | لینک  | 

قربان عکست اینجوری نگام نکن

این روزها اکثر شهر های سردسیری سپید پوش شده اند و چهره زمستانی  که منتظرش بودیم همه جا را گرفته است ...  با پوشیده شدن برف از زمین پیدا کردن غذا برای حیواناتی که اطراف ما زندگی میکنند سخت تر  شده   ...ازپرندگان کوچک تا  جانوران بزرگتر همه به دنبال غذا میگردند و این وسط وظیفه ماست که اگر میتوانیم کمی هم  به فکر آنها باشیم ....هفته گذشته شبی ساعت (21:30) برای دیدار دوستی  از منزل خارج شدم و داخل ماشین یخ زده نشسته بودم که کم کم گرم شود تا راه بیافتم ...یک دفعه احساس کردم تنها نیستم ... خیلی برایم جالب بود که داخل شهری مثل همدان گرگ بزرگی داخل کوچه ببینم که برای غذا پرسه بزند ...  با اینکه منزل ما در مرکز شهر نیست و فاصله چندانی با باغات اطراف ندارد ، باز هم برایم شگفت بود که جانور گرسنه درجستجوی غذا تا اینجا پیش آمده باشد... حیوان با جثه درشت و پوزه  و چشمان گرگییش  داشت مرا نگاه میکرد و منهم از طرفی به وجد آمده بودم و ازطرفی جرات نمیکردم از ماشین پیاده شوم.  سعی کردم با ماشین نزدیک شوم که از او چند عکس بگیرم ... اما آن حیوان بیچاره ترسید و فرار کرد ... این مساله اولین بار نیست که اتفاق میافتد  و حتی چند بارهم در سالهای اخیر خطرساز شده ولی این گناه گرگ نیست بلکه طبیعت اوست و همین ازو موجودی  خطرناک ساخته است...  ولی خطرناک بودن نباید دلیل مرگ این جانور زیبا شود... ضمن اینکه گرگ به عنوان جانوری که در راس هرم اکو سیستمی جانوران وجود دارد نقش مهمی را در کنترل این اکو سیستم ایفا میکند که انقراض نسلش میتواند این اکو سیستم را مختل کند که این  خود به بحثی جداگانه میکشد... اینکه چگونه میشود بطور ایمن گرسنگی آنها را بر طرف کرد تا در جستجوی غذا روانه شهرها نشوند نیاز به بررسی کارشناسانه  دارد و نکته تاسف بر انگیز اینست :  کدام کارشناس؟ !!! گرگ که سهل است ببر ایرانی هم  باشد یا نباشد به قبای کسی بر نمیخورد!!!  تلاش گروههای حمایت از حیوانات هم در ایران به چیزی شبیه شوخی می ماند و تا یوز ایرانی در حال انقراض  مانده  کسی به گرگ  نمی اندیشد...خلاصه اینکه اگر هم این روزها گرگی ندیدید که به او غذا بدهید! حداقل میتوانید با گذاشتن یک ظرف کوچک از غذاهای مانده درگوشه ای از حیاط منزل ، از تماشای غذا خوردن گنجشکها لذت ببرید... شاید آنها هم تا چند سال دیگر منقرض شوند ...                            

 منبع: ماگما
نوشتهشده توسط علی بیات در ساعت 11:44 | لینک  | 

کتاب غزلسرایان الوند به اهتمام حبیب صادقی از تازه های نشر همدان است . این کتاب با مقدمه ناصر جمشید آبادی و از انتشارات سپهر دانش بوده و در آن ضمن ارائه زندگینامه کوتاهی از شاعران همدانی از جمله ابولفضل آزاد ، محمد بشیریه ، سیدابوالحسن روح القدوس ، و..... چندین غزل از آنان نیز در این کتاب آورده شده است . الوند پرس انتشار این کتاب را از این شاعر توانمند استان مایه مباهات و برای وی آرزوی توفیق روز افزون می نماید . در ادامه غزلی از وی را منتشر می نماییم . 

منبع:الوند پرس(با سپاس)



ادامهمطلب
نوشتهشده توسط علی بیات در ساعت 11:26 | لینک  | 

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ایست هول هولکی و دم دستی.

این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند.

این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود فقط از سر اجبار می خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی...

  دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است.پر از رنگ و بو .

این دوستها جان می دهد برای مهمان بازی ، برای جوکهای خنده دار تعریف کردن و برای فرستادن اس ام اس صد تا یک غاز.

برای خاطره های دم دستی.

اولش هم حس خوبی به تو می دهند.

این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ ؛می نشینی با شکلات فندقی می خوری و فکر می کنی خوشبحال ترین آدم روی زمینی.

فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دوساعت می شود رنگ قیر یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای...!!!

دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است.باید نرم دم بکشد.باید انتظارش را بکشی.

باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی باید صبر کنی آرام باشی و مقدماتش را

فراهم کنی

باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک خوب نگاهش کنی ، عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته جرعه جرعه بنوشی اش و زندگی کنی ... 

نوشتهشده توسط علی بیات در ساعت 11:20 | لینک  | 

زقیل و قال مدرسه حال دلم گرفت           یک چند روزی هم یاد می و معشوق کنیم

اگر به کسی همه عشق ات را تقدیم کردی تضمینی نیست که او هم در آینده چنین کند. انتظار بازگشت عشق را نداشته باش. فقط منتظر بمان تا عشقی که تقدیم کردی در قلب او رشد کند و بزرگ شود. اما اگر چنین نشد تو به عشق درون قلب خودت برس و آن را بزرگ و متعالی کن.


====

اینکه انسان وقتی چیزی را از دست بدهد قدرش را می داند درست است! اما این هم درست است که انسان زمانی که چیزباارزشی را بدست می آورد تازه می فهمد که تمام عمر چه چیزی را از دست داده بوده است

==

وقت خودت را با صحبت کردن در مورد آدم های موفق با روح های بزرگ و اینکه چگونه می توان مثل آنها بود تلف نکن. به جای آن خودت به یک انسان موفق با روحی بزرگ تبدیل شو

===

 

خواستنی بودن رازی ندارد. بدون اینکه در مورد دیگران قضاوت کنی به آنها نگاه کن.دنیا را همانگونه که هست ببین
===

اگر امید نداشته باشی نمی توانی آنچه را که ورای امید است را ببینی

نوشتهشده توسط علی بیات در ساعت 9:10 | لینک  |