
قله همیشه سر افراز الوند

چون امكان داره اين روزا سرم شلوغ باشه پيشاپيش اين عكسهارو (به روزه به روزه)تقديم ميكنم
از حكايات پست قبلي هم غافل نشيد

و اينهم طلوعي ديگر




فعلا تا بعد خداحافظ همگي
(عكسها با دوربين همراه نوكيا ۲/۳ مگا پيكسل گرفته شده است)
منتظر نظرات ارزشمند و حكيمانه شما هستم يادتون نره.
سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب
حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه
درود بر دوستان محترم:
با توجه به نزدیکی ایام نوروز و کمبود خبرهای ورزشی همانند خیلی از رشته ها تصمیم دارم تا چند روزی با ادبیات و مفاهیم ادبی اعم از طنز و حکایت و ... عکس در خدمت شما باشم اما شروعش از اینجا باشه که چرا اینهمه علیه هیئت کوهنوردی شهرمان حرف در وکردند:(برداشت آزاد)
مضمون نوشته (به نقل از استاد مطهری) :
از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که :
چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند....
اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود...
این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم این قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن است مورد احترام است ..
تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است
اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمیکند ، بلکه سنگ است که بطرف او پرتاب میشود
و این نشانه یک جامعه مرده است
ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که :
متکلم هستند نه ساکت ، متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بیخبرتر .
و نتیجه: آقای حمید اولنج الان نوبت شماست تا حرکت را شروع کنی و .....
و اما حکایت دوم برای آنانی که مشکلات را فقط برای دیگران میبینند(حتما بخوانید)
تله موش
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست ..
مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود .
موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت : كاش يك غذاي حسابي باشد ....
اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود .
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است .. . . »!
مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد .»
ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود .»
موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت . اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريد شد .
سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟
در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد .. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند .
او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست ..»
مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد .
اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد .
روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند .
حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند !
نتيجه : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد ، كمي بيشتر فكر كن ؛ شايد خيلي هم بي ربط نباشد ...!!!
و اما توکل:
سالهاي بسيار دور پادشاهي زندگي ميكرد كه وزيري داشت.
وزير همواره ميگفت: هر اتفاقي كه رخ ميدهد به صلاح ماست.
روزي پادشاه براي پوست كندن ميوه كارد تيزي طلب كرد اما در حين بريدن ميوه انگشتش را بريد،وزير كه در آنجا بود گفت: نگران نباشيد تمام چيزهايي كه رخ ميدهد در جهت خير و صلاح شماست !
پادشاه از اين سخن وزير برآشفت و از رفتار او در برابر اين اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زنداني كردن وزير را داد...
چند روز بعد پادشاه با ملازمانش براي شكار به نزديكي جنگلي رفتند. پادشاه در حالي كه مشغول اسب سواري بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهي شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالي كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سكونت قبيلهاي رسيدكه مردم آن در حال تدارك مراسم قرباني براي خدايانشان بودند،
زماني كه مردم پادشاه خوش سيما را ديدند خوشحال شدند زيرا تصور كردند وي بهترين قرباني براي تقديم به خداي آنهاست!!!
آنها پادشاه را در برابر تنديس الهه خود بستند تا وي را بكشند،
اما ناگهان يكي از مردان قبيله فرياد كشيد : چگونه ميتوانيد اين مرد را براي قرباني كردن انتخاب كنيد در حالي كه وي بدني ناقص دارد، به انگشت او نگاه كنيد !!!
به همين دليل وي را قرباني نكردند و آزاد شد.
پادشاه كه به قصر رسيد وزير را فراخواند و گفت:اكنون فهميدم منظور تو از اينكه ميگفتي هر چه رخ ميدهد به صلاح شماست چه بوده زيرا بريده شدن انگشتم موجب شد زندگيام نجات يابد اما در مورد تو چي؟ تو به زندان افتادي اين امر چه خير و صلاحي براي تو داشت؟!!
وزير پاسخ داد: پادشاه عزيز مگر نميبينيد،اگر من به زندان نميافتادم مانند هميشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زماني كه شما را قرباني نكردند مردم قبيله مرا براي قرباني كردن انتخاب ميكردند،
بنابراين ميبينيد كه حبس شدن نيز براي من مفيد بود!!!
ايمان قوي داشته باشيد و بدانيد هر چه رخ ميدهد خواست خداوند است
ریاست جدید هیئت کوهنوردی استان همدان

امروز بیست و یکم اسفند ۸۷ بعداز کلی انتظار و دست دست کردن و تاریخ عوض کردن بالاخره انتخاب رئیس هیئت کوهنوردی و صعودهای ورزشی استان همدان با حضور مهندس شعاعی ریاست محترم فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی برگزار شد که طی آن آقای حمید اولنج از چهره های بارز استان و کشور که در پرونده خود صعود اورست و سایر قلل هیمالیا را دارد با رای اکثریت ۱۱ رای از مجموع ۱۸ رای سکان کشتی را در دست گرفت تا انشا... با انتخاب تیمی کارا و شایسته نقش ارزنده ای را در استان و کشور ایفا نماید همچنین از زحمات حاج آقا رئوفی بعد از حدود ۲۸ سال تلاش در عرصه مدیریت قدردانی گردیده و ایشان بعنوان مشاور مدیر کل تربیت بدنی در امور ورزشهای کوهستانی انتصاب گردیدند و در کنار این احتمال بازدید آقای شعاعی از پرونده عملکرد دولت در ۴ ساله اخیر در زمینه کوهنوردی استان... در سال آینده نیز برنامه ریزی گردید .نکته حائز اهمیت در این خصوص حضور آقای جواد گیاهشناس در این برنامه علی الرغم خداحافظی سفت و سخت ایشان بود که بنا به مصلحت مجددا کاندید شدند که در مجموع ۷ رای از ۱۸ رای کسب گردید و آقای ایرج جباری نیز انصراف دادند.
مدیریت وبلاگ دیار الوند ضمن خسته نباشید به آقای رئوفی و تیم کاری ایشان طی سالهای گذشته برای آقای اولنج موفقیت و سرافرازی را آرزومند است.
(کلیه اخبار فوق بر اساس اخبار رسیده از منبع موثق بوده و هرگونه خطای احتمالی قابل اصلاح میباشد)
جناب آقاي گياه شناس
دبير محترم و مستعفي هيئت كوهنوردي و صعودهاي ورزشي استان همدان
با سلام و در كمال خضوع و خشوع و احترام به شما و ساير دوستان و پيشكسوتان
اجازه ميخواهم تا مطالبي چند در خصوص خداحافظي شما و ساير دوستان شما از هيئت و مطلب مندرج در وبلاگ جنابعالي به عرض برسانم پيشاپيش يلد آور مي باشم كه بند نه علم قضاوت خوانده ام و نه مستنداتي دارم تا شما را –دزد يا ... معرفي نمايم بنابراين مطابق قانون اساسي و وجدان خود و بنا به اصل برائت شما را مبرا دانسته ، مگر خلاف آن اثبات گردد و بعنوان نامه اي براي يك دوست مينويسم و نه خدائي ناكرده قصد تخريب دارم و نه تخطئه يا حتي تاييد.
دوست محترم:
درد دل شما را چندين و چند بار و بند به بند خواندم –متاسفانه مطالبي در آن درج شده بود كه با سواد ناقص من قابل فهم نبود.شما و دوستانتان ظاهرا ، قصد رفتن داريدو قضاوت را به ديگران مي سپريد خدمت شما عرض ميكنم كه بعد از شما خواه نا خواه كسان ديگري سكان اين كشتي به گل نشسته(از ديد منتقدين) را در دست خواهند گرفت و رفتار آنان از 3 حالت خارج نيست اول اينكه يا آنان بهتر از شمايند ، يا مثل شمايند و يا بدتر از شمايند(از ديد منتقدين) خب اگر بهتر از شما بودند و اين كشتي را به سر منزل خود رسانيدند چه بهترو حاتل برنده برنده خواهد بود و چون هدف غايي شما هم همين بوده پس به شما كمك شده و شما هم به هدف خود كه همانا تعالي ورزش كوهنوردي استان در كشور است نزديك شده ايد و ميتوانيد مدعي گرديد قدمهاي اوليه را شما بر داشته ايد - دوم يا مثل شمايند كه در اين صورت حالت بازنده برنده اي در كار نيست و منتقدان آنگاه تيغ تيز پيكان را به سمت آنان خواهند گرفت و شما تبرئه ميشويد و در حالت سوم بدتر از شمايند كه در اين صورت امتياز شما بالا خواهد رفت و آنگاه حالت بازنده بازنده ميباشد و ممكن است عين زميني كه يك سال آيش شده با بازگشت خود محصول بهتري را تحويل جامعه ورزشي دهيد(گر چه براي برخورداري از رانتها و ارتباطات جهت حركت و راهبري و رهبري كشتي بايستي با فانوس دريايي و مركز رادار و حتي دزدان دريايي ارتباط نزديكي برقرار كرد و 4 سال زمان كمي براي قضاوت و ايجاد ارتباط نسبت به بيست و اندي سال ميباشد) بنابراين اميدوارم حالت اول حادث شود و در بدترين شرايط شق دوم...
.
.
. روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامهمطلب