این روزها پاییز فوق العاده است ... فوق العاده !!!
کیوارستان
قزل در آغوش دائم برف و دائم برف در آغوش ماه
تاریک دره
دائم برف
قزل
کیوار
کرکس از قزل
دره وهنان
قله یخچال از قزل
کیوارستان
گنجنامه
زلالی آسمان
عکس: علی بیات
برچسبها: قزل, دائم برف, کیوارستان, وهنان
پرویز جان
دیدار به قیامت
برو به سلامت
نمیدانم چی بگم
بگم زود رفتی
تنها رفتی
چرا رفتی ...؟؟؟
انشالله جای خوبی گیرت بیاد ...
زرنگی کردی و زودتر از ما رفتی...رفیق
خدا کنه ما هم مثل تو ارام و بی صدا بریم ....
خدا حافظ !!!
********
کامنت رو خصوصی دادم اما تیک خصوصی نزدم ... دیگه مهم نیست ... خواستی تاییدش نکن ...
کد رو وارد کردم و ... متن آشنای زیر آمد ...
بستن پنجره
برچسبها: پرویز ستوده شایق
به وبلاگ نشاط کوهستان برگردید و آخرین پستش را ببینید و بخوانید ...
"قصه پیر مردی که در داخل اتوبوس دسته گلی از "رز" را به دختر جوانی هدیه می دهد و میگوید قطعا "همسر" من هم به دادن این هدیه به شما راضی است ... و لحظاتی بعد پیر مرد مقابل قبرستان از اتوبوس پیاده شده و بر سر مزار همسرش می رود ...
پرویز در آخرین پست خود که در غروب عاشورا و در روز پنجشنبه نوشته یادی از رفتن کرده و در دل داستان از اتوبوسی پیاده شده و قبل از پیاده شدن هدیه ای را به جوانی داده ... و قطعا داستان به دل زنده یاد پرویز نشسته که داستان را منتشر نموده ... زنده یاد پرویز قبل از رفتنش آن پست را بعنوان " هدیه " و بعنوان آخرین پست برایمان گذاشت و رفت ... و به راستی آخرین پست ما چه خواهد بود ...و آخرین بلک ما ...
***
خود خواهی...(۲)
روزی که بدنیا می آئیم و چشم می گشائیم از دنیا نمی فهمیم و جز لبخند مادر و ناله خود هیچ ندانیم از همان بدو تولد فشار دنیا را حس میکنیم و زبان گویای ما همان گریه و ناله است چرا که فشار داخل رحم برایمان امنیت بود و آرامش ... تغذیه بود و رهایی ...
اما بعد از چند دهه آن دم که آخرین پلک را می زنیم تا از این دنیا رخت بربندیم دنیائی بدهکاریم و باز هم هیچ ندانیم و باید دل کدام طلبکار مادی و معنوی را بجا بیاوریم تا راحت چشم ببنیدیم و برویم ... شاید حق الله آخرین باشد که در ادای آن بکوشیم ... و آنچه بر گلویمان فشار می آورد حق الناس است ...
در آخرین لحظات ُ دوستی به سراغمان می آید که فراتر از میزان رابطه قطعا ما را با خود و بی صدا خواهد برد و بعد از رفتنمان دنیای کوچک اطرافمان پر سرو صدا خواهد شد ... اگر آن دوست را فراموش نکنیم زندیگیمان متاثر از او خواهد بود و بی شک ملاحظه بیشتری خواهیم کرد تا نام بدی از خود بجا نگذاریم ... آن دوست " مرگ " است که همواره سعی داریم بین خود و او همیشه اختلاف باشد تا از ما قهر کند و برود ...
پی نوشت ۱:
اینروزها خود خواهی هایمان زیاد شده و بد جوری دیگران را نمی بینیم آنقدر خود خواه که در کلان شهری چون تهران حاضر به کوتاه آمدن نیستیم و با دست خود در آلودگی اش غرق شدیم و دست و پنجه می زنیم و هیچ نمی فهمیم که بادست خود " قبر" خود را میکنیم و در حق آنانی که خودرو ندارند حق الناس ایجاد می کنیم و نا خواسته عمر خود و دیگران را میکاهیم ... این روزها شاهدیم که چگونه خود خواهی هایمان طبیعت و هر آنچه نعمات خدائیست را به نابودی میکشانیم تا بگوئیم " توسعه "...۴۰۰۰ نفر متوسط قتل های مربوط به آلودگی هواست و چه بسا ما هم در لیست انتظار باشیم ... یکی از ۴۰۰۰ تای سال ۱۳۹۲ خورشیدی ...
برچسبها: پرویز ستوده
زنده یاد ستوده در برنامه طهران گردی که جلوتر از همه رفت !!!
دوستی پیامکی داد ... کجائی که دلم برام "تنگ" شده
گفتم : گاهی در نبودن ها ...چقدر زود دل " تنگ " می شه
نمی دانستم آن دم که جواب آن پیامک را از صخره های قزل میدادم
دل خودم در حال "تنگ " شدن بود
با این تفاوت که این "دلتنگی " همیشگی است
پرویز ستوده ...ستودنی بود گشاده دست بود و متبسم ... حنده اش برای همیشه بود و همیشگی خواهد ماند
پرویز ستوده را نمی شد در لحظه ای دید و از یاد برد چنان اثر گذار بود که گوئی سال هاست با او هم خاطره شده ای ...
دیروز در قزل یاد دوستان رفته بودم قزل این بار از همیشه خطر ناکتر بود چرا که اولین برف میتواند حادثه ساز باشد در مسیر با خود می گفتم اگر کسی بیفتد "مرگ " از ماندن بهتر است نمیدانستم آن لحظه که مرگ را در ذهن مرور میکردم دوستی با آن دست و پنجه نرم میکرد ...
جان پناه بودم و افق های دور را نگاه میکردم یاد آنانی که پیش از ما اینجا بودند و حالا باید در افق ها به غروبشان نگریست ... نمی دانستم پرویز هم به آن اضافه شده...
پیامکی آمد ... پرویز ستوده رفت ... با چشمانی اشک بار که هیچگاه فراموشش نخواهم کرد قزل مهتابی را با هاله ای از پرویز ترک کردم و شبی سخت را گذراندم ... خوابی دیدم ...که: ...
پرویز را بر بالای ساختمانی در حال ساخت ... در طبقه بالا با لبخندی همیشگی ...
گفتم پرویز به من گفتند : تو از دنیا رفتی ... با خنده گفت : نه من نرفتم ...اینجام
کی پیامک داده ؟؟؟
و چقدر خوشحال شدم ... اما ای کاش هرگز بیدار نمی شدم و یا دیرتر بیدار میشدم
یادش بخیر طهران گردی ...صعود ششم و ...
طبیعت را و کوهستان را جور دیگری دیدم ، قدرت و عظمت خدا را ، خردی و ضعف انسان را ، زیبایی طبیعت را ، جلوههای بی بدیل الهی را همانند تابلوی زنده در کوهستان یافتم و عاقبت کوهنورد شدم
آنچه آمد مکنونات قلبی پرویز بود در پروفایلش ...؟آری زندگی در قابی است که هر لحظه و هر دم در حال دگر گونی است صبح و شام می آید و می رود و بسیاری از آن تابلو از دید خارج می شوند و در آن پنهان ... اما قاب همواره ثابت است ... هنر ثابت است ...اخلاق ثابت است ...محبت ثابت است ... انسانیت ثابت است ...پرویز هم ثابت است ... یکی بود و پنهان شد ...آری او جلوههای بی بدیل الهی را همانند تابلوی زنده در کوهستان یافت و عاقبت کوهنورد شد
تسلیت به خانواده معظم ایشان به خصوص همسر محترم ایشان که در حق من خواهری کرده بود
ستوده مدیر وبلاگ نشاط کوهستان فعال بود که میتوانید در ادامه مطلب از او بیشتر بدانید
برچسبها: پرویز ستوده
ادامهمطلب















