اخبار و تصاویری از کوهستان . طبیعت و مطالب آموزشی و مفید

از مطالب منتشره اینجانب در شبکه اجتماعی...
کمتر از یکسال از عمر چهارساله هیئت محترم فعلی همدان باقی مانده و در نیمه اول 95 قاعدتا باید شاهد انتخابات هیئت باشیم که امید است با همفکری و معرفی و ترغیب و تشویق افراد توانمند، بتوانیم نسبت به گذشته هیئت قویتری داشته باشیم که ماحصل آن بازگشت به دوران طلایی کوهنوردی همدان باشد .
از این حیث قویتر که به هرحال نقطه مطلوب دست نیافتنی است و باید همواره حرکت رو به جلو باشد و هر هیئت نسبت به قبلی،قویتر ظاهر گردد.
گر چه ورود به این میدان، وقت،همت،مدیریت، مقبولیت،محبوبیت،تحمل محدودیت،صداقت و خلق نیکو و تخصص و قدرت اجرایی و منابع مالی مناسب و ... میطلبد.

و البته  نباید نحوه انتخابات و نفرات صاحب رای را نادیده گرفت که به عقیده برخی دوستان صاحب نظر جای تامل دارد.

👈👈👈👈و یک نظر خواهی...👇👇👇👇

ترجیح میدهید در راس هیات، یک کوهنورد با قدرت اجرایی و مالی ضعیف باشد ...( اشاره به فرد خاصی نمی باشد)
 یا یک فرد غیر کوهنورد اما از مدیران استان با قدرت اجرایی و مالی در خور  با انتخاب دبیر هیئتی  متخصص با قدرت اجرایی بالا...
چون اکثرا دبیران هیئت ها هستند که عمده کارهارا انجام میدهند و مدیریت واقعی با آنان است ...

پیشنهاد بدی نیست که لااقل چند سالی هم بدین صورت ازمونی داده شود.... مهم دبیر قدرتمند و البته صبور با روابط عمومی و سعه صدر بالاست...

👈👈👈به زودی در همین خصوص باز هم در خدمت خواهیم بود...
پی نوشت 1 
مطلب فوق میتواند به سایر استانها هم تعمیم داده شود

پی نوشت 2

متاسفانه چه زود مطالب به با سوبرداشت برخی دوستان مواجه میشه و در شبکه های اجتماعی فرافکنی میکنند هدف این نوشتار صرفا حساس کردن جامعه کوهنوردی همدان به انتخابی اصلح است،نه اینکه ما را متهم به سفسطه بکنند...سفسطه متعلق به کسانی است که ضعف خود را با انتشار دفاعیه و تایید همراهان خود انجام میدهند والا سفسطه!!! کجا بود. 

علی بیات》》》 دیماه 94

نوشتهشده توسط علی بیات در ساعت 12:34 | لینک  | 

غیبت در کوهستان
این روزها جای بسیاری از دوستان در کوهستان خالیست،دوستانی که هر ورق از زندگی ورزشی آنان به تجربه ای زراندود است غیبتشان در کوهستان مزید برعلت شده تا تجاربشان در بایگانی بماند و جوانان امروزی از آن بی بهره بمانند،بزرگان و پیشکسوتانی که نه همه آنها بلکه اکثریتشان میتواننددر جامعه کوهنوردی کشور تعادل کننده و روان کننده بسیاری از امور بین کوهنوردان و گروههای کوهنوردی باشند، اما آنچه که این " غیبت فیزیکی " را بیشتر محسوس میکند رواج موضوعی غیر اخلاقی بنام " غیبت کلامی " است که فارغ از توصیه هایی که در مذهب بدان شده است حتی بدون توجه به این توصیه اکید، کاری مذموم و نکوهیده است.

مخاطب این گفتار کوتاه نه شهر و استان و گروهی خاص، بلکه عموم کوهنوردانی است که بعضا با رفتارهای خود و اصطلاحا" با "خالی بندی" ناخواسته با توهین به شعوردیگران در صدد بزرگنمایی برنامه ای کوچک هستند و در مقابل کسانی که با کوچک نمایی برنامه های خوب دیگران درصدد فریب افکار عمومی هستند که البته هردو گروه شاید ناخواسته مرتکب این خطا شوند اما در هر حال این اتفاق نمیتواند امر مبارکی باشد.

البته بنا به شنیده ها این موضوع از گذشتگان دورهم به صور دیگری بوده که متاسفانه امروزه شاخ وبرگ زیادی پیدا کرده و شدیدا از حالت صرف تئوری به عمل رسیده،تا جایی که در" پناهگاهها و جان پناهها" گاهی گوش ناخواسته تسلیم شنیدن جملات نچندان انرژی بخش است که البته عمومیت ندارد اما چون حتی اگر تک جمله ای باشد مشمئز کننده است که بهتر است آنهم نباشد.
شاید گناه امثال منی که با گوش دادن فرد غیبت کننده را تشویق به ادامه غیبت میکند هم کمتر نبوده و حتی بیش از اوست که مشوق اوئیم.

هدف این نوشتار صرفا اشاره به چنین پدیده شومی،فارغ از برائت نویسنده است که اول شخص خود باید در صدد اصلاح برآید و خواننده گرانسنگی است که با گوهر شمردن وقت خود،از گوش سپردن به سخنان سخیف غیبت کننده اجتناب نماید تا کالای" تاریخ مصرف گذشته" آنان ناشی از نمامی ها و خبرچینی ها در انبار ذهنشان بماند و فاسد گردد، در غیر اینصورت مصرف کننده کالاهای فاسد آنان خواهیم بود که روزی خود قربانی اینان خواهیم بود.( دوستانی را میشناسم که از کوه به همین دلیل فاصله گرفتند)
التماس دعا
علی بیات. 25 دی 94

نوشتهشده توسط علی بیات در ساعت 20:27 | لینک  | 


مدتهاست حال و حوصله قول وقرار ندارم و پنج شنبه شب ها راحت میخوابم صبح هم هر وقت بیدار شدم ت صمیم میگیرم کجا برم که البته تو فصول سرد و برف و باران عمدتا یخچال و الوند و کلاغ هست.تو این مناطق احتیاج به همپا و قرار ندارم چون تو مسیر اکثر دوستان رو می بینم و دوست داشته باشم و داشته باشند لحظاتی با اونا همقدم میشم و

...ساعت 6.5 عزم خروج از خانه کردم،بخاطر اینکه استرس بستن کوله رو نداشته باشم بعد ظهر پنجشنبه کوله رو میبندم و غذا و صبحانه رو یخچال میذارم تاصبح برش دارم.
لباسامو پوشیدم و همینکه  پول برداشتم  نگاهم به کارت های بانکیم افتاد، اونی که موجودیش بیشتر بود برداشتم،به ذهنم آمد دوستان هم مثل کارت بانکی اند که ادم دوست داره اونی که پربارتره همیشه همراش باشه و اونایی که کم بارترند بایگانی کنه...

دور میدان منتظر تاکسی بودم ودر حالی که ابرها توسط اشعه آفتاب طلایی و سرخ میشدند باز یاد دوستانی افتادم که از وجودشان گاهی طلایی میشیم و گاهی خجل و سرخ...امروز نظرم قله بود و کلاغ،تا میشان مسیربد نبود... گاهی خاک بود و گاهی یخ و البته حفظ تعادل انرژی بر...از قلعه دیو رفتم و وارد پناهگاه شدم،گشت کوتاهی زدم و با عباس آقا مسئول پناهگاه گپ کوتاهی زدم و همچنین با آقای گوهری...و صحبتی پیرامون اجاره پناهگاهها...

طبقه دوم پناهگاه همانند طبقه اول مملو از کوهنورد و طبیعت دوست و افراد عادی با اکثریت بالا بود که حتی با کفش شبروامده بودند...عده ای هم تو راهرو مشغول صبحانه خوری بودند و تا جلو دستشویی نشسته بودند،اتاق بانوان هم پر بود و البته عده ای شاکی که چرا آنانی که پذیرایی شده اند اجازه نمی دهند دیگران هم بنشینند و صبحانه ای بخورند که این گله در پناهگاه دو هم مشهود بود.

شیر تو شیری بود انواع و اقسام بوی غذا و بخصوص بوی سیر و پیاز سرخ شده فضا را معطر کرده بود،دخترا و پسرا هم هر کدام اماده ورود و خروج بودند و معدودی هم به چشماشون ورزش و به ایمانشان لرزش می دادند و خانمها را اسکن میکردند که از جمله افراد عادی و بیمار بودند...و در آن میان باتومی هم گم شده بود...
در حین خروج چشم در چشم کسی میشوم که سالی است بینمان شکرآب است،یاد دیروز می افتم که ندایی امد که از خطا بگذر و فارغ از محق بودنش و محق بودنت بگذار روانت خلاص شود،کینه بذر خوشه عداوت است باید خشکاند،لذا بمحض دیدنش گپ کوتاهی زده و سریع رد میشوم،ناخواسته جمله نلسون ماندلا را به یاد می اورم که " می بخشیم اما فراموش نمی کنیم  "
 پناهگاه را ترک و راهی پناهگاه دو میشوم،انجا هم ازدحامی است و همه در هم میلولند،کسی را میبینم که با دو دختر فتوشاپی و بزک کرده بدنبال جایی است تا از آنان پذیرایی کند و از خنده ها و لبخندهای تحویلی و عشوه ها کیفور گردد، درنگ را جایز ندانسته در گوشه ای می خزم تا صبحانه ای لقمه گونه بخورم،اما امان از کهولتاصل جنس را فراموش کرده ام و از ولیمه اضطراری و دمنوشی که در این فصل در فلاکس دارم بهره گرفته و با عمو حسین مسئول پناهگاه دو پیر امون اجاره پناهگاه و اینکه باید محیط داخل مدیریت گردد صحبتی میکنم... فضای داخل همانند پناهگاه اول و البته با آشفتگی همراه است،دور بخاری همانند امامزاده دخیل بسته اند و اجازه زیارت به هیچ کس نمی دهند،انگار بدنشان همانند مخشان فریز شده و باید ساعت ها بنشینند تا یخشان باز شود... آیا باز شود؟

عده ای خودخواه و متکبر بی آنکه به تازه وارد سرمازده توجهی بکنند همچنان کنگر خورده و لنگر انداخته اند...میلمانند و مینوشند...و هراز گاهی نجوا و صدایی به گوش می رسد،یکی هایده و دیگری ایرج و در گوشه ای هم سکوت به گوش می رسد ودر بیرون از پناهگاه درد دل طبیعت را در قالب کولاک کسی نمیشنود...
  کولاک برای من دعوتنامه اورده تا به دیدارش بروم...پس عزم خروج میکنم که در این حین یکی از دوستان وبلاگ نویس را میبینم که آمادگی خود را برای همراهی اعلام میکند
ناچار باید رفت، و با هم خارج می شویم تا به سوی تخت روان شویم و روانمان روان شود.

پناهگاه را ترک و لک و لک کنان به قصد تخت نادر راهی میشویم،هوا جوانمردانه سرد است، تا تخت خبری نیست،اما تخت کولاک و بوران و صفایی دارد ،اشتباه میکنم و بجای چند متر پایین تر از تخت، در خود تخت تجهیز میشوم که با خوش اقبالی باد چیزی از من نمی دزدد، اولین نمره منفی را بخودم داده و با تجهیز مناسب با کلاه کولاک و دستکش مناسب که هدیه دوست ارجمندم میثم رزم آراست به قصد قله راهی میشویم و البته نفر سومی هم به ما اضافه میشود،شلاق الوند بر تن و رخمان میکوبد و لذت وافری از آن به ما نصیب میگردد.

بناچار عینکم را برداشته ام و اصلا عینک در جایی که بیش از دو متر را نمی شود دید چه توفیری دارد...اما دانه های برف با سرعت بالا چشمم را می آزارد،همانند ژاپنی ها بصورت خطی میبینم چون تا حد ممکن چشمانم را پوشانده و به اندازه چند میلی متر افقی باز گذاشته ام، کولاک امانمان را بریده و عزممان را افزایش داده،یکی از نفرات با طمانینه ناشی از گرفتگی عضلات گام بر میدارد و باید تامل و تعمق کنم در رفتار ایشان که مبادا مشکلی باشد... سنگ های مسیر راهنمایان خوبی هستند،سنگ هایی که برایشان اسم گذاشته ام و راهنمایان من هستند،یک به یک این دوستان " سنگدل مهربان " را رد کرده و بعد از یکساعت کوهپیمایی از تخت به قله میرسیم... با عجله عکسی گرفته و از خیر کلاغ لانه میگذریم و راهی میشویم برای ناهار در پناهگاه...همچنان کولاک تن ما را نوازش می دهد،صدای برخورد دانه های برف کولاک زده همانند گلوله ساچمه ای "خوش خوشانمان "میکند و با خود میگویم عجب مازو خیستی هستیم ما...که با خود ازاری حال میکنیم... برخلاف صبح مسیر تخت به میشان هم دیوانگی خاص خود را دارد،ساعت یک به پناهگاه میرسیم و زائران بخاری را دخیل بسته میبینیم و انگار نه انگارکه از صبح خورده و نشسته اند و باید فضایی هم به ما بدهند،زود متوجه میشوم که باید توقعاتم را از مخ های یخ زده پایین بیاورم و ...
دقایقی بعد از تعویض لباس که بخصوص در صعودهای زمستانی ضروریست مشغول ناهار میشویم و جدا چه کیفی دارد این همسفرگی و تنوع غذا...و بعد چایی و حرکت در کولاکی عصبانی به سمت گنجنامه...


برچسب‌ها: الوند
نوشتهشده توسط علی بیات در ساعت 0:39 | لینک  | 

... خلاصه اینکه :

شبکه های اجتماعی همانند هوا برای عده ای نیاز ضروری شده و یک لحظه تصور دوری از آن حس بدی را به کاربرانش می دهد و البته در میان فواید و مضرات آن هستند کسانی که صرفا نکات مثبتش را و عده ای با افراطی گری نکات منفی اش را می بینند.

گذشته از از مثبت و منفی بودن های آن که به زودی در همین خصوص مطالبی ارایه خواهد گردید گرایش بسیاری از همنوردان به این شبکه ها و ایجاد کانال و گروه است که از چندی پیش و پس از سالها تاخیر ما هم به جرگه آن پیوستیم .

آنچه که طی یک ماه اخیر فهمیدم این بود که استفاده از این شبکه ها نوعی پناهندگی، دوست یابی، نشان دادن فعالیت های شخصی و ... است.

پناهندگی از این حیث که بسیاری را از تنهایی می رهاند و دوست یابی اینکه عده ای را با ما آشنا میکند و نشان دادن فعالیت ها به قصد اشتراک در لذت جوئی است .

اما فارغ از همه نیک و بدها آنچه که بنده متوجه شدم اینست که در این رسانه کلمات نمیتوانند معانی حسی را منتقل نمایند و بناچار باعث سوء تفاهماتی میگردد که باعث فاصله بین دوستان میگردد که در این بین شاید باید عطایش را به لقایش بخشید.

و نکته مهمتر اینکه ارسال پیام در این شبکه ها همانند تیری است که از کمان جهیده و باید در نوشتار و انتخاب استیکرها دقت نمائیم تا مبادا باعث آبروی خود و کس دیگری باشیم.

نوشتهشده توسط علی بیات در ساعت 15:15 | لینک  | 

ترس ما از بیم بلا بود               حال از چه ترسیم که در عین بلائیم

از اخبار بر می آید که  در صددند تا پناهگاههای میدان میشان را به بخش خصوص واگذار نمایند، فارغ از اینکه بر اساس سیاست های حاکم، باید چنین امری دیر یا زود صورت پذیرد سئوال اساسی اینجاست که بر چه مبنا و معیاری این واگذاری ها صورت خواهد پذیرفت و تا چه در آن نفوذ خواهد شد تا عده ای از رانت برخوردار شوند همانگونه که در بسیاری از موارد اینچنینی در اجرای اصل 44  شاهد بوده ایم و نکته دوم و اساسی اینکه :

با فرض پذیرش خود گرانی چنین اماکنی که اجتناب نا پذیر است و به خود گرانی مبدل می شود آیا پناهگاه قدیمی میدان میشان که بر اساس اسناد، به همت کوهنوردان آن زمان طرح ریزی و ساخته شده است چگونه می تواند مشمول این امر نامبارک قرار گیرد...و دیگر اینکه چه کسانی ارجح تر از مسئولین فعلی پناهگاهها که سالهاست در آنجا زحمت می کشند .

حدود واگذار شده بنا حق به شرکت

و از همه بدتر شکی نیست که شرکت بالابر گنجنامه برای تصرف و تسلط آنجا هم خیال خامی در سر دارد که لازمه تصرف کامل میدان میشان است ، البته دور نیست  شاهد این واگذاری باشیم...شوربختانه!!!

لذا از همه متولیان درخواست می گردد اگر این امر باید اجرا شود با توجه به سبقه خادمین فعلی نسبت به اعمال تسهیل در واگذاری به هکین افراد با چارچوب و ضوابطی که تنظیم خواهد گردید اقدام نمایند تا لااقل شاهد حضور افرادی باشیم که از جنس محیط اند و نه تجارت و سرمایه ...

شاید نصب و اجاره  چادر عشایری که امسال در سمت راست رودخانه توسط شرکت صورت پذیرفت خاک ریز اولی بود که باید منتظر آتش پشتیبانی عده ای باشیم تا کل منطقه  را به حراج بگذارند و خوشحالیم که مدیر کل تربیت بدنی قبلی ارتقا گرفت و رفت.

پی نوشت :

مطالب پی نوشت جهت تنویر افکار عمومی و به قصد پیشگیری از سوء برداشت تقدیم می گردد.

استفاده از رانت مورد اشاره در مطلب ، نفوذ برخی از عوامل تاثیر گذار افراد غیر ورزش در واگذاری هاست که نمونه و مصداق آن را طی سال های اخیر در منطقه شاهد بودیم که چگونه به کوه خواری رو اورده اند و البته زور متولیان کوهنوردی استان بدان ها نخواهد چربید.

و استفاده از واژه سیاه بهار به معنای آغاز دخل و تصرف و تخریب در فصل خوش بهار است که همواره با شروع بهار شاهد ان هستیم و شاید واگذاری سر آغاز تغییرات و تحولات باشد که البته تاکید میگردد دست متولیان کوهنوردی در برابر مقاومت به این امر، بسته است .


برچسب‌ها: پناهگاههای الوند
نوشتهشده توسط علی بیات در ساعت 10:50 | لینک  |