حالا شده حکایت کانالی بنام کانال روزنامه کوهستان که به غلط از طرف عده ای گوسفند به تعبیر آن مقام والا مغام !!! "دزدنامه کوهستان" خوانده می شود. خدایی ناکرده این مثال توحین به آنحا نباشد چون آنحا عندیشمند ان
نویصنده ان
شئور دار ان
فحم دار ان
آگاح ان و ناآگاهانی چون من را به راه ثواب هدایت می کنند، دست به غلم ان غلط نمیکنند و غلط نمی نویسند
تحثیل کرده ان
صاحب ضوق ان
عکاث ان
با حوش ان
با دام سر و کاری ندارند به رغم آنکه همه را گوسفند میدانند و برایشان کپی- پیست میکنند.
به قول خودشان خدایی ناکرده اینها را توهین بخود تصور نکنند چون اینان آنانی اند که دوست دارند با حذف سر و ته و بی هویت کردن مطلب،به هویت کذایی برسند.
اینان را اگر کاغذ و قلمی دهی زیبا مینویسند و من و شمای گوسفند حتی ناممان را بلد نیستیم بنویسیم مگر کپی پیست و حذف هویت نویسنده مطلب.
حکایت حکایت مردی است که ایستاده رفع حاجت میکرد و همه به زشتی کارش آب دهان می انداختند اما او به رغم آنکه میدانست کارش مذموم است به یک چیز دلخوش بود... اینکه دیده میشود... اینکه مردم،ببخشید گوسفندان او را می بینند و به حساب می اورند و برایش آب دهان می اندازند...
و اگر در خانه کس است، یک حرف بس است... اما انگار کسی نبود... واقعا شرم آور است که پشت سیستم بنشینی و مطالب دیگران را بدزدی و در حالی که تمام داشته مغزی ات در کپی پیست خلاصه می شود ،معترضان را به گوسفند شبیه کنی و با عقل ناقص چنین بنویسی که توهین قلمداد نشود.
وقیحانه است که مثلا اهل خبر باشی و در کانالی یکطرفه دیگران را گوسفند و منتسب به خود کنی... خجالت آور است، مایه شرم شماست که کار خود را فرهنگی بدانید...
و اینقدر شجاعت هم ندارند که به رغم تعییر رفتاری که طی چند هفته اخیر داده و منابع را مینویسند بجای آنکه از منتقدین بحق عذر خواهی کنند آنان را گوسفند خطاب کنند.
نویسنده؛ یک دزد همانند آنها...25 اسفند 94 همزمان با اجرای طرح تشدید جرائم رانندگی
پی نوشت: با پوزش از خوانندگان، لازم است وبلاگ نویسان همچنان انسجام خود را در مقابل چنین نو ظهورانی حفظ کنیم آنگونه که در این قصه چنین شد. بیانیه وبلاگ نویسان در این خصوص و توهین آشکار دزدنامه کوهستان را در ادامه مطلب بخوانید.
ادامهمطلب

ی روز اینجوری و ...

ی روز اینجوری...
و چه بهتر که آدمی چون تیم فوتبال در مرحله گروهی، با یک باخت ، مسیر صعود را برای خود مهیا نماید تا باخت در مرحله حذفی و شکست و حذف...
...در جوانی گاهی باید به پیری رسید و تجربه کرد خانه نشینی و ناتوانی را...آنجا که سرویس رفتنت و سرویس شدنت یکیست، و اوج موفقیتت پیمودن چند متری بیش نیست...
شتری که بر در خانه همه خواهد خوابید...
♧♧♧♧♧♧
آنچه در پی میاید قصه بی غصه مصدومیت اینجانب است که به واسطه اشتباه اینجانب رخ داد، اشتباه در شروع فعالیتی که نباید وارد آن می شدم و حالا باید در تعطیلات و بهار، خانه نشین باشم و شاهد عکسهای زیبای شما از شبکه های اجتماعی.
با سپاس از تمامی دوستانی که در قالب، حضور در منزل و بیمارستان، شبکه های اجتماعی و ...ابراز محبت کردند.
شرح کامل را بخوانید و مواظب باشید گرفتار نشوید
دوشنبه ...قصد داشتم برم استادیوم و گشتی بزنم،کفش ورزشی پام بودو 40 دقیقه ای آرام دویدم و ...
سه شنبه ...رفتم دشت میشان و از یال عباس آباد تا میدان اصلی شهر پیاده برگشتم.
چهارشنبه ... نیم ساعتی استادیوم آرام دویدم و ...
پنجشنبه ... ساعت 4 تا 6.5 رکاب زدم و رفتم کوچه باغ های فخر آباد و حیدره و از تپه ها و جاده خاکی کشیدم بالا و رفتم عباس آباد.
ساعت 7غروب رفتم سالن فوتسال و در مقابل اصرار دوستان برای بازی مقاومت کردم و گفتم فردا میرم یخچال و باید خودمو خسته نکنم، البته کوله رو بسته بودم ...
... در تصمیمی احساسی یهویی ساعت 8 وارد زمین شدم و شروع به بازی کردم.
10 دقیقه ای نگذشته بود که احساس کردم از پشت سر ضربه ای خوردم و بعد از حس برق گرفتگی افتادم(بعدا گفتند کسی بهت نزده و یهو افتادی)
زمین زیر پام کج و کوله شد و حس برق گرفتگی داشتم، بعد از لحظاتی که از گرمای عضلاتم کم شد با مقایسه آشیل هر دو پام ...البته تشخیص خودم پارگی آشیل بود و دیگران میگفتند چیزی نیست،نگران نباش...
به زحمت،توسط دوستی به خانه رسیدم و دوش آب خنکی گرفتم و کمپرس یخ و بالا نگهداشتن پا را تا صبح ادامه دادم.
صبح رفتم بیمارستان که بستری شدم و تا 6 غروب که تا اتاق عمل رفتم اما عمل نشدم،دکتر میگفت بدون MRIعمل نمیکنم و غیر قانونی است!!!.
با همان زحمتی که پذیرش شدم، ترخیص شدم.
صبح روز از نو و روزی از نو... به کمک دوستان ویزیت و بلافاصله پارگی با معاینه،محرز و بستری شدم و غروب با بیهوشی نیم تنه پایین،توسط دکتر ابراهیمی تحت عمل جراحی قرار گرفتم و شبی سخت را با درد پشت سر گذاشتم.
صبح بعد از ویزیت مرخص شدم و الان از پنجره اتاق شاهد الوندی هستم که نظاره گر هم هستیم . چون معشوقی وفادار، مرا به تحمل حبس خانگی دلداری میدهد.
مقرر شده تا مدتی، یک روز در میان پانسمان را تعویض نمایم، بعد دو هفته گچ پایم را با تغییر شیب پا تعویض و همین روند را مجددا بعد از دوهفته تکرار و ...
آشیل پشت پا یکی از قویترین آشیل ها و تاندون های بدن است که اگر تحت فشار قرار گیرد یا ضربه بخورد پاره میشود که التیام آن زمان بر بوده و البته بسته به سن ممکن است برایتان محدودیت هایی ایجاد نماید.
لمس با انگشت و فرو رفتن انگشت، کبودی و خونمردگی، تورم،عدم توانایی در روی پنجه ایستادن و ناتوانی در بلند کردن پاشنه و درد شدید از علائم بارز پارگی آشیل است.
ضمن آنکه بمحض آسیب،باید پاها را بالا و سر را پایین تر از پا نگهداشت که به کمک کمپرس یخ، از انتشار خون و تورم پیگیری کرد.
درمان هم به صورت جراحی باز که مدت بهبودی کمتری دارد و یا با فیکس کردن آغاز میشود که انطور که گفته شد با توجه به سن و فعالیت ورزشی آسیب دیده و ادامه درمان متفاوت است و باید دوره درمان تکمیل و احتیاط لازم را به خرج داد و فیزیو تراپی و ... را انجام داد ضمن آنکه تغذیه دوران نقاهت هم اهمیت دارد.
از طرفی باید مراقب چاق شدن بود و از طرفی غذاهای پرکالری خورد.
مدت زمان استراحت و بهبودی متفاوت است و ظاهرا 6 ماهی زمان میبرد که حفظ روحیه ورزشی و استفاده از فرصت بجای تهدید میتواند کمک شما باشد.
به هر حال زندگی ما هرروزه آبستن اتفاقات میمون و نا میمونی است که قدرت ضعیف ما را به رخ میکشد، هیچگاه فکر نمیکردم آشیل قوی پا به این راحتی پاره شود و تمام برنامه های بهار و تابستانت را به تعطیلی بکشاند،اما خب وقتی شد باید با تمام محدودیت ها،برنامه جدید ریخت و پیش رفت.
باید بپذیریم که روزی ناتوان خواهیم بود و بعد از چشمه نشینی که آغازگر کوهنوردی است، پایان دهنده هم خواهد بود و باید خانه نشین شد.
مهم دوستانی است که در این مدت برای خود در کشتزار دوستی با مهر و محبت کاشته ای و حالا باید در زیر سایه این سروهای تنومند بیاسایی و امید به همراهی آنها داشته باشی تا در اینده ای نزدیک همپایشان باشی و کوهها را در آغوش کشی.
بامید آنروز
(علی بیات، ششمین روز آسیب دیدگی.26اسفند94)
پی نوشت:
1/( با سپاس از راهنمایی های دکتر حیدری مقدم، دکتر دزفولی و دکتر مساعدیان،دکتر جلیلی،دکتر شریفی،دکتر حسنی،دکتر کبیری،دکتر ابراهیمی،و به طور اخص دوست گرامی آقای علامه که در طی مشاوره های چند روزه کمک بنده بودندو علیرضا بیات برادر زاده و پرستار اختصاصی، همکاران بیمارستان بعثت و ارتوپدی 2 و جناب گرجی از پرسنل محترم بیمارستان، آقای محمودی و دوستان اداره کل دارایی همدان، همکاران دانشگاه علوم پزشکی، همنوردان و دوستان گل،خانم و آقا که در قالبهای حضوری و پیام و پیامک و تلفن از تمام نقاط کشور و خارج از کشور احوالپرس بودند و هستند)
2/...و طنز این قصه اینجاست که فقط شب اول ناراحت بودم و حالا باید بیخیال باشم،قصد انتشار مطالب و حادثه نبود و دوست داشتم پنهان بماند اما یکی از همکاران گروه تلگرامی گروه یاران الوند، بند آب داد و عکسی از من منتشر کرد که به رغم میل بنده بود و دیگه همه فهمیدند.
3/امیدوارم کانال روزنامه کوهستان این خبر و مصدومیت را همانند سایر اخبار بنام خودش جعل نکنه و بگه روزنامه کوهستان مصدوم شده و باقی که مصدوم نشدند همه گوسفندند...جوابیه این دزدنامه در پست بعدی...
برچسبها: پارگی آشیل
نوشتن، ذهن نویسنده را هر روزه می کاود تا در گرداب القاب و اعداد و معانی گم نشود و همواره در صدد ارائه مطالبی به درد بخور باشد به نحوی که دیگران با مطالعه آن، احساس به بطالت گذراندن نکنند...آنگونه که شما در حین مطالعه این متن ممکن است گرفتار چنین حسی شوید، لذا از اطاله خودداری و به مغز کلام میپردازم.
... اینکه در گوشه ای از دنیای شبکه های اجتماعی و تولید علم، کمین زده و منتظر نوشتن متون گوناگون از جانب دیگران باشی و بمحض انتشار با حذف سر و ته مطلب و چپوندن " روزنامه کوهستان " بدون رعایت هیچ قاعده و قانون اخلاقی خود را صاحب و مالک آن نشان دهی، کاری است مذموم و نکوهیده که قطعا برداشت بیمارگونه اینجانب باعث این نوشتار گردیده، مگر اینکه بپذیریم دوستان ما در" کانال روزنامه کوهستان " ادله عامه پسند خود را با در نظر گرفتن فهم ناقص بنده ارائه نمایند.
با احترام، علی بیات 16 اسفندماه در محل سالن همایشی تحت عنوان" فهم من و درک تو..."
یکی از همین انتخاب ها، انتخاب کوهنوردی است که نه مسابقه دارد و نه المپیک،نه تماشا دارد و نه تماشاچی... فارغ از نوع ورود به این ورزش که عمدتا با یک خاطره همراهی با یکی از بستگان و وابستگان و چای خوری و "چشمه نشینی" است، ادامه آن در درون و ذات فرد است.
همان فردی که سکوت اولین قرار نیمه شب و فائق آمدن برخواب شیرین را با جمله"عجب غلطی کردم قرار گذاشتم " آغاز و با پیمایش اولین شیب با نفس های بریده بریده با جمله" غلط بکنم دوباره بیام" ادامه می دهد و وقتی اولین" چشمه نشینی" را تجربه و اولین جرعه چایی را سر میکشد و چشمانش به "حوری های کوهی"!!! می افتد رو به همراهان کرده و فریاد میزند، خدایا مچکریم...
بچه ها هفته آینده زودتر بیایم چه کیفی میده.
و بدین صورت موجودی بنام کوهنورد زاده میشود که نه خورد و خوراکش چون آدمی است و نه خواب و دستشویی رفتنش، نه پدربودنش و نه فرزند بودنش...آنگونه که معکوس خلایق بوده و تمام آنچه مردمان عادی را می آزارد برای او لذت است و آنچه برای عوام لذت است برای او بی خاصیت.
"عاشقی اش" از نوع دیگری است و دوام و بقایش بسته به پا و زانوست نه دل و قلبش، گر چه قلب مهربانی دارد اما دوست ندارد آن را به راحتی به کسی هدیه دهد و دل های هدیه شده را هم به راحتی نمی پذیرد که می داند "دلدادگی یعنی دل بریدگی"...یعنی سر به زیری و سر به راهی، یعنی سر قدم کوتاه، یعنی سر به لاک خویش، یعنی جلو دار و عقب دار، یعنی گام برداری با کرامپون 12 شاخه تک نیش... گر چه خانواده کوهنورد هم لذت خود را دارد اما تک روی های خاصی هم در درون می زاید تا جایی که زن و شوهر گاها هر کدام در زندگی بدای خود مسیری نو می گشایند که همانند ریل های قطار فقط موازی اند و هرگز به هم نخواهند رسید.
کوهنوردی یعنی ...در حالی که در وانفسای زندگی در خود پیچیده ای و در شیبهایش بدون بارش در " بهمن " مدفون شده ای و شغل و مشغله و هزینه های زندگی و برنامه رفتن تو را در خود احاطه کرده باید دل به مخلوقی دهی که چهار فصلش زیبا و تک فصلش خاص است.
کوهنوردی یعنی گاهی افراط و گاهی تفریط... یعنی گاهی فدا شدن و گاهی فدا کردن...فدا شدن خود و فدا کردن خانواده و فرزند و عیالی که همچنان چشم به راه توست تا شاید کمی از خود خواهی ات را به او ببخشی...
فدا شدن است برای آنکه وقت و جانش را برای دیگری به خطر می اندازد و فدا کردن است برای آنکه تمام عمرش را فدای کوه می کند...
کوهنوردی گاهی خود خواهی محض است و گاهی دیگر خواهی... گاهی خودآزاری است و گاهی دیگر آزاری... گاهی خود و گاه بیخود...گاهی کوهنوردی است و گاهی کوه نبردی...
و اینکه از میان اینهمه رشته، کوهنوردی را انتخاب کرده ایم بر اساس دستور و فعالیت مغز ماست انگونه که یکی شاعر میشود و یکی شعر...یکی شور و یکی شعور...
و به راستی چرا کوهنوردی...
"بیات 14 بهمنماه 94 کوپه شماره 6 قطار زاهدان"
روری از روزهای اسفند به صورت انفرادی از دره کیوار صعودی داشتم به الوند، جز سکوت و گاهی زمزمه آب و آواز پرنده هیچ نبود و ردپای حیوانی تنها نشان موجود از یک رونده.
گاهی با خود میگفتم آیا من باید از رد حیوانی درنده بترسم یا حیوان از رد انسانی اهلی چون من.
با توجه با کلیپ سگ آزاری هفته پیش، شانس با ما یار است که حیوانات تلگرام ندارند والا باید پیش آنها لنگ می انداختیم که ما وحشی تریم ...
و در دنیای خلوت خود، گفتم 74 ضربه شلاق و دو ماه زندان برای آن انسان سگ آزار تادیب می اورد یا بعد از آزادی در خلوت نه تنها سگها را آزار خواهد داد که تلف هم خواهد کرد .
و آیا تنبیه او توسط ما ، خارج از رفتار غیر انسانی اش با آن سگ است یا ما نیز با تنبیه او، همان رفتار را به نوعی دیگر تکرار میکنیم که او با سگ کرد.